چهارشنبه هجدهم تیر 1393

lمعرفی وبلاک جدید من

به نام خدا

معرفی وبلاک جدید من

وبلاک جدید  با قالب وامکانات جدید ومطالب نو و خواندنی درخدمت دوستان خواهد بود آدرس :

http://sarvary.blog.ir/archive/1393/4/

sarvary.blog.ir

ببینید امتحان کنید نظربدهید ومااز راهنمای های شما سپاس گزار خواهیم بود این وبلاک دارای مقالات تصاویروخبرهای مهم خواهد بود از مطالب دوستان دراین وبلاک استقبال میشود

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 7:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم تیر 1393

اشرف غنی با ۵۶.۴۴ درصد آرا در صدر نتایج ابتدایی دور دوم انتخابات

با اعلام نتایج نخستین دور دوم انتخابات ریاست جمهوری اشرف غنی احمدزی با به دست آوردن ۵۶ ممیز ۴۴ درصد آرا پیشتاز در نتایج نخستین انتخابات اعلام شد در حالی که رقیب وی داکتر عبدالله عبدالله در این دور انتخابات ۴۳ ممیز ۵۶ درصد رای را از آن خود نموده است.

1

رییس کمیسیون مستقل انتخابات احمد یوسف نورستانی می گوید که اعلام نتایج نخستین دور دوم انتخابات هیچ گاهی به مفهوم پیروزی نامزدان نیست. وی از هواداران هر دو نامزد می خواهد تا آرامش شان را نگهدارند.

نورستانی گفت:"اعلام نتایج ابتدایی دور دوم انتخابات به هیچ وجه به مفهوم اعلام پیروز دور دوم انتخابات نیست. تفتیش آرا میتواند بر نتایج نهایی انتخابات اثرگذار باشد، بنا از نامزدان و هواداران شان میخواهیم تا آرامش شان را حفظ کنند."

سرانجام روشن شد که بیش از هشت میلیون رأی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری به کار برده شده اند.

در این میان داکتر اشرف غنی احمدزی با به دست آوردن چهارمیلیون و چهارصدوهشتادوپنج هزار و هشت صد و هشتاد و هشت رأی که پنجاه و شش ممیز چهل و چهار درصد کل آرا را تشکیل می دهد؛ نامزد پیشتاز در نتایج نخستین دور دوم انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد.

داکتر عبدالله عبدالله یکی از دو نامزد ریاست جمهوری که در دور نخست انتخابات با به دست آوردن در حدود چهل و پنج درصد کل آرا پیشتاز دور نخست انتخابات شناخته شده بود این بار با گرفتن سه میلیون و چهارصدوشصت و یک هزار و شش صد و سی ونه رأی که چهل و سه ممیز پنجاه و شش درصد کل آرا را تشکیل می دهد، در مقام دوم قرار گرفت.

در همین حال آقای نورستانی می گوید که گفت و گوها میان ستادهای انتخاباتی هر دو نامزد، نماینده گی سازمان ملل متحد، معاونان رئیس جمهور و دیگر نهادهای ملی و جهانی برای پیدا کردن راه حلی برای جدا سازی آرای پاک از آرای تقلبی ادامه داردند و تاکنون این دونامزد به توافقاتی نیز دست یافته اند.

در همین حال، یک عضو ستاد انتخاباتی عبدالله عبدالله به طلوع نیوز گفته است که آنها به شمول آرای تقلبی که در روز انتخابات به کار گرفته شده اند در مجموع حدود هفت میلیون رای را توقع داشتند، اما کاربرد بیشتر از هشت میلیون رای که از سوی کمیسیون مستقل انتخابات برای آنها غیر قابل تصور بوده است.

عضو ستاد انتخاباتی عبدالله، مجیب الرحمن رحیمی گفت:"ما نتایج انتخابات را که شام امروز از سوی کمیسیون مستقل انتخابات اعلام گردید قبول نداریم."

براساس جدول زمان بندی کمیسیون انتخابات، نتایج نهایی انتخابات ریاست جمهوری به روز سی ویکم سرطان اعلام خواهد شد.

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 23:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393

12 راز موفقیت درزندگی

یکی از عوامل خوشبختی ساده زیستی است و خودنمایی ، واکنشی در برابر احساس حقارت واقعی یا خیالی و یا جبران آن است.اما این تنها راز نیست...

1- یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدایید و همواره آرزویی را تصور کنید که صادقانه می خواهید ؛ نه آن چرا که "فکر می کنید شاید بتوان به دست آورید".

اگر نیم نگاهی به اطرافمان بیندازیم متوجه می شویم که مشکلات زندگی همواره ما را در خود احاطه کرده است. گسترش زندگی ماشینی و مدرنیسم، مسایل پیچیده تر و حادتری را پیش روی ما می گذارد.

همه ما در طول دوران زندگی خود با مصائب و شدایدی مواجه می شویم که بعضا حل آنها برایمان بسیار دشوار بوده و گاها برخی از آنها حل نشدنی جلوه می نمایند. خود ما نیز دلیل ایجاد بسیاری از این مشکلات بوده و ناخواسته و یا ندانسته موجب افزایش آنها شده ایم.

 

2- ما در اندیشیدن به گذشته ی دردناکمان ، تصور میکنیم که چنانچه خاطرات تلخ گذشته مان را برای خود یا دوستانمان تعریف کنیم ، از غم و اندوه مان می کاهد و موجب شادی روح و سبک تر شدن بار اندوهناک درونی مان می گردد.

در صورتی که موضوع برعکس بوده و بازگویی آنچه که به صورت ناگوار و مرارت بار در گذشته برایمان رخ داده است ، بسیار غمناک بوده و تصویرسازی مجدد آنها فقط باعث زنده شدن آن خاطرات و شروع دوباره حزن و افسردگی و رنج و نقاهت روحی و جسمی ما خواهد بود.

 

3-  هیچگاه خود را مسئول حوادثی که امکان کنترل آن را نداشته اید قلمداد نکنید . گاهی ما فکر می کنیم اضطراب و نگرانی، آینده نگری است. دشمنان انسان تنها در درون خود او هستند. ما می توانیم گذشته را داشته باشیم ولی در محاصره اش نباشیم و در آن غرق نشویم.

 

4- سعی کنید همیشه صورتی آرام و باوقار داشته باشید زیرا حالات صورت عمیقا بر شخصیت و حالات روانی تاثیر می گذارد. اگر لبخند بزنیم و سعی کنیم همیشه چهره ای متبسم داشته باشیم در نهایت شادی را لمس خواهیم کرد ولی اگر تمام مدت چهره ای عبوس و غمزده به خود بگیریم مدتی نمی گذرد که از نظر روحی پریشان و خمود می شویم.

 

5-  هیچگاه نباید احساس و نگرش منفی نسبت به شخصیت خود داشته باشید. یادمان باشد آینده همین امروز است. همه کسانی که کار امروز را کنار گذاشته اند و به آینده چشم دوخته اند و نگران هستند، بی جهت نیروی خود را از بین می برند و آرامش امروز را با تصور مشکلاتی که با فردا می آید، بهم می زنند.

معمولا افراد شاد کمتر از افرادی که به طور دایم احساس نگرانی و بدبختی می کنند بیمار می شوند و آن دسته از افرادی که بعد روشن و مثبت زندگی را می بینند کمتر احتمال دارد که دچار فشار روانی شوند و اندیشه های سخت سبب می شود که وضع بد چون دیواری سنگی برجابماند.

به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشید. بگذارید میان با هم بودنتان فضایی و فاصله ای باشد، با یکدیگر بخوانید و شادمان باشید اما بگذارید هریک از شما تنها باشد

6-  همیشه خود را در آستانه به دست آوردن یک موفقیت استثنایی بدانید و رمز آن یک چیز است، همت کردن در طلب آن، پس سعی کنید و آن قدر مجدانه موفقیت را آرزو کنید که آهن ربا آهن را می رباید. خداوند بعضی از نعمتها را درون بسته ای از مشکلات عطا می کند تا بندگان او با حل آن مسایل ، شایستگی خود را برای دستیابی به آن نعمت ثابت کنند.

خداوند متعال سختی هایی که در زندگی دنیایی برای انسان پیش می آید را کفاره گناهانش می سازد و هربار بخشی از خطاهایش را مورد مغفرت قرار می دهد. به درستی که نیکی ها آثار بدی را از بین می برد. اگر برخلاف جریان آب شنا کنیم، آب لطمه می زند و به صورت می کوبد و انرژی را تحلیل می برد. چنین شخصی بعد از مدتی ناامید، خسته و افسرده می گردد و حتی ممکن است به کنار رودخانه پناه ببرد و تا مدتها دست از تلاش بکشد اما فرد دیگری که موافق جریان آب حرکت می کند این شخص همراه با آب ، با کمی دست و پا زدن جلو می رود. او به عنوان عضوی از مجموعه همراه با کل مجموعه جلو می رود، انرژی زیادی ذخیره می کند، پیشرفتش زیاد می شود و بعد از مدتی احساس شعف و شادمانی می کند و خوشحال است که به سرعت به هدفش رسیده است. در حقیقت طبیعت به یاری او شتافته و او را به هدفش رسانده است.

 

7-  اگر زندگی را با همه آنچه که در اوست دوست داشته باشید، زندگی نیز به شما عشق خواهد ورزید و باید بدانیم که تنها حلقه اتصال و یگانگی به معشوق، عشق ورزیدن و دوست داشتن است و عشق یعنی احضار موهبتهای جاودان زندگی.  

به یکدیگر عشق بورزید اما عشق را به بند نکشید. بگذارید میان با هم بودنتان فضایی و فاصله ای باشد، با یکدیگر بخوانید و شادمان باشید اما بگذارید هریک از شما تنها باشد.

 

8-  هرگاه کلام نیکو برزبان آرید برایتان نیکبختی و توان گری به ارمغان می آورد. حال آن که کلام ناشی از خشم به معده و دستگاه هاضمه و سایر اندام های تن صدمه می زند. هنگامی که به دیگری نیش زبان می زنید به خودتان بیشتر از شخص مقابل آسیب می رسانید.زبان را باید از گفته های هرز- دروغ- غیبت- تهمت و ناسزا خالی کرد تا امکان فرستادن انرژی مثبت برای تحقق آرزوها و هدفهایتان بیشتر شود. با یادآوری به کینه و نفرت ها، مدام آنها را بزرگتر و بزرگتر می کنیم و با بخشیدن ، بزرگترین لطف را به "خودمان" می کنیم اما لزوما بخشیدن به معنای برقراری ارتباط نیست.

 

 

 

9- اگر در مقابل دیگران از موضع ضعف عمل کنید ، احترام هیچکس - منجمله خودتان- را جلب نخواهید کرد. همیشه جنبه مثبت و روشن همه چیز را بنگرید و سعی کنید نظر خوشبینانه ی شما واقعیت پیدا کند .

 

10 -  یکی از عوامل خوشبختی ساده زیستی است و خودنمایی ، واکنشی در برابر احساس حقارت واقعی یا خیالی و یا جبران آن است.

 

11-  هرآنچه پیرامون شماست بازتاب گرایش ها و واکنش های خودتان است، زمین و زمان به اندیشه محبت آمیز پاسخ مثبت می دهد. تردیدها و ترس ها ذهن را مسموم می کند و تن و تخیل را سر به شورش برمی دارد و هرچه ناخوشی و بلا را به سوی خود می کشاند .همه مشکلات نخست در ذهن آدمی شکل می گیرد و میزان آرامش و تندرستی و وفور نعمتی که تجربه می کند میزان توانگری تان را نشان می دهد.

 

12-  هرگاه مشکلی برایتان پیش می آید خواه شخصی و شغلی آن را با خود نگاه ندارید، صبر نکنید تا بزرگتر شود، منتظر نشوید تا سر فرصت خودتان را از شر آن خلاص کنید، فقط فورا و بی درنگ رهایش سازید.

منبع : tebyan.net

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 8:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393

تصویرزیبای از منطقه ی پروشان وهوش از ولسوالی بلخاب

تصویرزیبای از منطقه ی پروشان وهوش ازولسوالی بلخاب

پروشان

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 9:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم خرداد 1393

زندگی نامه شهید محمدامین اختری سرپلی

اختری سرپلی

فرمانده شهید محمد امین اخترى

فرمانده‌ شهید محمدامین اخترى، فرزند ملااختر، در سال 1333 شمسى، درخانواده‏اى مذهبى در آقتا و دانش ش‌سرپل دیده ‌به جهان‌گشود. دوران کودکى‏اش را زیر سایه پدر و مادر سپرى کرد. پس از آن جهت فراگیرى علم ره‌سپار مکتب دولتى گردید و تحصیلات خود را با موفقیت به پایان رساند. او به آموختن دانش علاقه فراوان داشت، اما از آن جایى که زادگاهش تا شهر فاصله داشت، از تحصیل درمقطع بالاتر بازماند و از آن پس به انجام کارهاى منزل مشغول شد. از اوایل جوانى فعالیت خود را در کارهاى مردمى و اجتماعى آغاز کرد. شهید اخترى در همین دوره ازدواج کرد، از زندگى مشترکش، یک پسر و سه دختر می‌باشد که از وی به‌یادگار مانده‌اند.

شهید اختری در نیمه‌ی دوم  سال 1358 شمسی، جهت دیدار با بعضی افراد مبارز به کابل رفت. مدت زمانی در نزد یکی از مبارزان برجسته‌ی آن دیار، اقامت گزید. پس از آنکه در جریان نحوه و چگونگی فعالیت‌های جوانان مؤمن و متعهد، در برابر حکومت کمونیستی قرارگرفت، به سرپل بازگشت. این بار با رویکرد جهادی و مخالفت با حاکمیت کمونیستها، به فعالیت‌های سیاسی و جهادی روی آورد. پس از آنکه مأموران استخباراتی دولت از فعالیت‌های اسلامی این جوان مبارز اطلاع یافتند، شهید اختری جهت گرفتار نشدن بدست کمونیستها، سرپل را ترک کرد؛ سپس راهى ایران شد. پس از زیارت امام رضا (علیه السلام) مدتى در ایران ماند. حضورش در ایران با اشغال نظامى افغانستان توسط شوروی و گسترش قیام عمومى مردم غیور کشور در برابر اشغال‌گران هم‏زمان بود.

شهید اخترى که جوانى تحصیل کرده، آگاه به مسایل روز، داراى غیرت اسلامى و حس وطن‏دوستى بود، تحولات کشورش را روزانه دنبال مى‏کرد. در شرایطى که نظامیان اشغال‌گر و نوکران کمونیست آنان، هر روز ملت مسلمان و میهن‌دوست افغانستان را به‌خاک و خون مى ‏کشیدند، بى‏تفاوت ماندن در برابر این جنایات براى فرزندان صدیق وطن همچون اخترى قابل تحمل نبود. لذا این شهید بزرگوار تصمیم گرفت که به وطن بازگردد.

 ابتدا دوره آموزش فنون رزمى را گذراند، آن‏گاه با جمعى از یاران مجاهد خویش ره‌سپار وطن گردید؛ از مناطق و ولایات مختلف افغانستان عبور کرد تا به صفحات شمال رسید. شهید اخترى زمانى پا به خطه‌ی شهیدپرور سوزمه‌قلعه نهاد، که مردم و مجاهدان این منطقه در حال دفاع در برابر متجاوزان بودند. او نیز به جمع مدافعان مسلمان پیوست و شجاعانه از ارزش هاى دینى دفاع کرد. در پایان ره‌سپار سرپل شد. ورود شهیداخترى به زادگاهش با ایجاد پایه‏هاى مقاومت در مناطق سرپل هم‏زمان بود. زمانى ‏که او در منطقه وارد مبارزه شد، تحولات بنیادى سرعت بیشترى گرفت و آزادى بسیارى از آبادى‏ هاى سرپل، یکى از دستاوردهاى این دگرگونى ‏ها بود.

 لیاقت، درایت و شجاعت شهیداخترى مورد توجه سایر رزمندگان قرارگرفت و در مدت کوتاهى بین مجاهدان خون‌گرم منطقه ازجایگاه خاصى برخوردار گردید.

 در بهار 1360، نیروهاى مجاهد سرپل، آموزش رزمى خود را در چند منطقه با موفقیت به پایان بردند و بلافاصله وارد میدان جنگ شدند. آنان در یک اقدام شجاعانه چهارباغ و نواحى دیگر را از دست نیروهاى دولتى آزاد کردند. این شرایط اقتضا مى‏کرد که نیروهاى جهادى منطقه، از نظم و انسجام مطلوب‏ترى برخوردار شوند.

در این مقطع زمانى بزرگان، ریش‌سفیدان، فرماندهان جهاد و سایر افراد خبره گردهم آمدند و در یک فضاى آزاد همراه با اخوت و برادرى، پس از تبادل اندیشه‏ها، شهیدمحمدامین اخترى را به عنوان فرمانده کل نیروهاى نظامى انتخاب کردند.

 شهید اخترى با همکارى ومساعدت سایر هم‏رزمانش با نظم وانسجام قابل تقدیر، فعالیت هاى رزمى نیروهاى تحت امرش را گسترش داد و جاده‌ی عمومى سرپل به شبرغان را به گورستان اشغال‌گران تبدیل نمود. او با همکارى سایر جبهات اسلامى، شهرسرپل را مدت‏ها در محاصره خود قرار داد و در یک کلام، مقاومت مردم دلیر سرپل و جان فشانى فرزندان غیور این آب و خاک به فرماندهى شهید محمد امین اخترى چنان پرآوازه گردید که پشت اشغال‌گران را به لرزه درآورد و قلب مردم مجاهد را شادمان کرد.

 هر جا که چریک هاى تعلیم‏دیده، ایثارگر و دلاور تحت امر شهیداخترى قدم مى ‏نهادند، دشمنان میهن توان مقاومت را از دست داده و فرار را بر قرار ترجیح مى‏دادند.

 در زمان مسئولیت شهیداخترى هماهنگى‏ هاى مطلوب و تحسین‌برانگیز بین جبهات جهادى سرپل، سوزمه‏ قلعه، سنگچارک، بلخاب، فاریاب، شولگره و ... ایجاد گردید و این شخصیت نام‏آورجهاد هیچ‏گاه از وحدت در میان طوایف مختلف غفلت نورزید.

 شهید اخترى این فرمانده لایق میدان‏هاى حماسه‏ ساز جهاد، در عین وسعت و گستردگی مناطق تحت فرمانش، هیچ وقت احساس غرور نکرد، بلکه همیشه در تمام نبردها پیشتاز بوده و در خط مقدم جنگ‏ها جانانه مى‏ جنگید.

این حماسه‌ساز صحنه‌های مبارزه، علاوه بر حضور مستمر در سنگرها و هدایت رزمندگان مجاهد، در جنگ‌های سال 1360، یکى از حماسه‌سازترین جنگ‏ها را در برابر نیروهاى مشترک اشغال‌گر، در شهرسرپل و ناحیه چهارباغ فرماندهى کرد. که طى آن ضربه‏ هایى بسیار سنگین بر متجاوزان وارد گردید

 شهید اخترى تنها یک فرمانده و دستور دهنده نبود، بلکه او خود را خادم مردم و میهن مى‏دانست و هر جا مشکلاتى به وجود مى‏آمد به یارى مردم آن ساحه مى‏رفت. در بهار 1361، شهیداخترى رزمندگان مجاهد سرپل را به سوى سوزمه‌قلعه سوق داد و خود نیز در آزادسازى منطقه از وجود اشغال‌گران حضور یافت. در ماه سرطان (تیر)همین سال با حضور شهیداخترى و همراهى فرماندهان دلاور سوزمه‏ قلعه، نبرد حماسى روز «قدس» در برابر تهاجم همه جانبه متجاوزان شوروى و دولتى، رقم خورد.

 شهید اخترى فاتح نبرد به یاد ماندنى ماه میزان (مهر) 1361، در ناحیه‌ی جنوب‏ شرق شهرسرپل بود که طى آن، این دلاور میدان‏ هاى رزم، با تعداد اندکى از نیروهایش، لشکر پرتعداد دشمن را تارومار کرد.

 شهیداخترى در عین حال که یک فرمانده نظامى بود، براى مسایل فرهنگى اهمیت فوق‌العاده‏اى قایل می‌شد. وى تا آنجا که ممکن بود، نوجوانان را به تحصیل فرامى ‏خواند و زمینه رفتن آنان را به مدرسه فراهم مى‏کرد. براى تشویق بیشتر آنان، در جمع محصلین حاضر مى‏شد و از نحوه‌ی تدریس، تحصیل و امکانات موجود پرسش کرده و در صورت نیاز امکانات رفاهى براى طلاب و محصلین تهیه مى‏کرد تا آنان با خیال راحت‏تر به درسشان ادامه بدهند.

 در بین سال‏هاى 1362 تا 1364 شمسى، که جنگ‏هاى بسیارى در نواحى مختلف سرپل، سوزمه‏ قلعه، سنگچارک و ... در برابر اشغال‌گران  شوروى صورت گرفت و نظامیان اشغال‌گر بارها از زمین و هوا با هزاران نیروى نظامى به‌سمت مناطق تحت‌کنترل مجاهدان حمله‏ ور شدند، شهیداخترى این فرمانده لایق و پرآوازه‌ی خطه‌ی شمال کشور، با تدبیر و برنامه ریزى‏هاى درست خود، توانست بسیارى از برنامه‏ هاى نظامى دشمن را خنثى کند و مقاومت رزمندگان تحت امرش در قلب اشغال‌گران ترس و وحشت ایجاد کرده بود. هر زمان که قواى اشغال‌گر به مناطق تحت‌کنترل شهیداخترى و هم‏رزمانش سوق داده مى ‏شد، بسیارى از صاحب‌منصبان نظامى با ترک محل کار خود از رفتن به این مناطق خوددارى مى‏کردند و...

 در سال 1364، که مجاهدان پاسداران جهاد اسلامى در صفحات شمال کشور، به منظور هماهنگى فعالیت‏ هاى جهادى‏شان «پایگاه مرکزى رسالت» را تشکیل دادند، شهیداخترى به خاطر شایستگى ‏هایى که داشت به عنوان فرمانده کل نظامى پاسداران جهاد اسلامى در مناطق شمالی انتخاب گردید و تلاش ‏هاى زیادى را در راستاى هماهنگى نیروها به‌عمل آورد.

 در این سال‏ها شهیداخترى کسى بود که براى بسیارى از جبهات جهادى شمال قابل قبول بوده و مورد تحسین مناطق مختلف قرار داشت

 این فرمانده شهید خود را متعلق به‌قوم، طایفه و منطقه ‏اى خاص نمى ‏دانست، بلکه هدفش رهایى کشور از اشغال متجاوزان بود، لذا پس از مهاجرت دسته‏جمعى مردم سرپل، شهید اخترى در سنگرهاى افتخارآمیز جهاد ماند. استمرار حضورش در صحنه‌های سیاسی و نظامی جهاد، قوت‌قلب سایر فرماندهان جهادی بود. با سفرهای متعدد به نواحی مختلف سرپل، فاریاب، بلخ و ... در راستای تحکیم روابط و هماهنگی بین جبهات‌جهادی، مجدانه می‌کوشید.

شهید اختری در ماه حوت (اسفند) 1365، جهت زیارت مرقد امام هشتم و دیدار با مردم مهاجر، سرپل را به مقصد ایران ترک کرد. ایشان در این مسافرت با بسیاری از رهبران جهادی مناطق مرکزی و ولایات غربی افغانستان دیدار و ملاقات داشت. بازدید از جبهات‌جهادی تحت امر شهید صادقی نیلی یکی از برنامه‌های این سفر بود. در ادامه‌ی سفر به ایران عزیمت نمود. بعد از زیارت امام رضا (ع) به شهرهای مختلف سفر کرد. از نزدیک با مهاجران سرپل به گفتگو نشست. همچنین با بسیارى از شخصیت‏هاى علمى و فرهنگى دیدار کرد. او که وضعیت خاص جبهه‏ ها را به خوبى درک مى‏کرد، بعد از چند ماه اقمت در ایران بار دیگر به افغانستان بازگشت.

 شهید اخترى یکى از شخصیت‏ هاى برجسته‌ی جهادى شمال بود که از وحدت و هماهنگى احزاب و تشکل‏هاى جهادى حمایت و پشتیبانى کرد و در ادغام نیروهاى نظامى احزاب جهادى و تشکیل حزب وحدت اسلامى نقش ارزنده و قابل تحسین داشت و با سایر هم‏فکرانش توانست یک فرماندهى واحد در ولایت‌سرپل بین مجاهدان ایجاد نماید و بخش نظامى شوراى ولایتى سرپل به سرپرستى شهیداخترى یکى از موفق ‏ترین بخش‏ها محسوب مى‏شد.

 شهید اخترى امتیازهاى مثبت زیادى داشت. وى از ابتداى ورود به جبهه تا هنگام شهادت، خود را از افراد زیردستش برتر نمى‏دانست و تا آنجا که امکان داشت با افراد تحت فرمانش روی یک سفره می‌نشست و از یک نوع غذا میل مى ‏کرد. در طول دوران مبارزه که امکانات عمومى زیادى دراختیارش بود، هیچ‏گاه از بیت‏المال به حساب شخصى ذخیره نکرد و خانواده‏اش از نظر امکانات زندگى و رفاهى در سطح پایین جامعه قرار داشتند و گاهى هم ابتدایى ‏ترین وسایل مورد نیاز را نداشتند. او در عین حال که به وظایف جهادى خود عمل مى‏کرد، از مطالعه نیز غافل نبود و از نظر اطلاعات عمومى و تحلیل رویدادهاى کشورى و بین‏المللى به عنوان یک صاحب‌نظر با بررسى‏هاى دقیق و کارشناسانه، به نظریه‌پردازی مى‏پرداخت. در ثبت تحولات و انتقال تجربیات و دستاوردهای سالهای جهاد به نسل‌های بعدی تأکید فراوان داشت. ایشان بااینکه در مشغله‌های فراوان و استرس‌آور‌جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد، در اقدامی منحصر به فرد، خاطرات دوران مبارزه را به رشته‌ی تحریر درآورد، سپس آن را در چند نسخه‌ی جداگانه برای افراد مطمئن در داخل و خارج کشور ارسال داشت که در صورت از بین رفتن یک نسخه، نسخه‌ی دیگر به عنوان آثار ماندگار جهاد باقی بماند. این اندیشه‌های ناب، زمانی اهمیت خود را نشان داد که پس از شهادت این فرمانده پرآوازه‌ی جهادگر، اسناد و مدارک از منزلش به تاراج رفت و همه بر این گمان بودند که همه‌ی آثار ایشان از بین رفته باشد؛ اما بعداً مشخص شد که نسخه‌های دیگری از دست خط‌های ایشان در جاهای مطمئن از شر بدخواهان محفوظ مانده است.

 در سال 1371، که دولت کمونیستى سقوط کرد و مجاهدان به پیروزى رسیدند و در شمال کشور حاکمیت جدید به وجود آمد. شهید اخترى، این سردار سرافراز جهاد، در گردهمایى‏ها و مجالس مختلف پیوسته پایبندى خود را به ارزش‏ها و دستاوردهاى جهاد اعلام مى‏کرد. این رادمرد میدان‏هاى حماسه، پس از پیروزى مجاهدان نیز خدمات ارزنده‌ی بسیارى در کشور از خود به یادگار گذاشت و از طرف دولت مجاهدین رتبه‌ی دگرجنرالى به او اعطا گردید.

 این فرمانده پرآوازه جهاد، در بهار 1371، به کابل عزیمت کرد و مدتى در برقرارى نظم و تصمیم گیرى‏هاى مهم پایتخت حضور فعال داشت. در سال 1372، شایستگى ‏هاى افتخارآمیز این سردار پیروز میدان‏هاى رزم، مورد تحسین کارشناسان نظامى قرارگرفت و از طرف شوراى عالى نظامى مناطق شمال، از ایشان تجلیل به‌عمل آمد.

 زمانى‏ که در شوراى تصمیم‏گیرى شمال عضویت داشت، در ایجاد وحدت و هماهنگى تلاش بسیارى کرد. به عنوان معاون قوماندانى سوق و اداره‌ی شمال‌حزب وحدت، در ایجاد انگیزه بیشتر در تشکیلات یادشده سهم گرفت.

 همچنین در پاسخ به تلاش‏ هاى آیت اللّه عالمى بلخابى، مبنى بر هماهنگى بین فعالین ولایت‌سرپل و تشکیل شوراى ولایتى با کیفیت بهتر، شهید اخترى به او جواب مثبت داد و با از خودگذشتگى به همین منظور سعى و تلاش فراوان کرد. وى به عنوان مسؤول نظامى حزب وحدت در ولایت سرپل، در ایجاد هماهنگى و نظم قطعات نظامى مختلف اقدامات مثبت و ارزنده‌ی انجام داد.

 شهید اخترى از سال 1371، تا هنگام شهادت، مظلومیت‏هاى بى‏شمارى را تحمل کرد. از یک سو، از طرف برخى افراد صاحب قدرت، در برابر او ملیشه‏هاى بدنام دولت سابق را تقویت مى‏کردند. تعدادى از افراد هم هر روز با عوض کردن رنگ هر جا سفره پررنگ‌ترى پهن مى‏شد، در آنجا زانو مى‏زدند. از سوى دیگر، بسیارى از افراد صاحب نام جهادى که از هم‏فکران شهیداخترى بودند، پیوسته مورد بى‏ مهرى قرار مى‏ گرفت  و از دست‏یابى آنان به مسئولیت‏ هاى مهم ممانعت به‌عمل مى‏ آوردند.

 با تمام این کارشکنى‏ها، شهیدمحمدامین اخترى براى حفظ ارزش‌های دینى و اسلامى تمام موانع را با جان ودل پذیرا شد و در صحنه‏ هاى نظامى، سیاسى و اجتماعى مجدانه تلاش نمود.

 سرانجام دشمنان قسم خورده‌ی جهاد مقدس، در سال 1375 شمسى،  اهداف شیطانى خود را جامه عمل پوشاندند و با خریدارى برخى از افراد خودباخته، با یک طرح از پیش تعیین شده، این سردار سرافراز جهادی را به جلسه فرمایشى شوراى ولایتى در شهرسرپل دعوت کردند و این فرمانده بزرگوار را در آنجا به اسارت خود درآورده، به غل و زنجیر کشیدند و پس از شکنجه‏ هاى غیرانسانى، این قاعد ولایت‌مدار و سمبل مقاومت دوران جهاد که بیش از شانزده سال از دوران جوانى‏ اش را در راه اسلام و عزت مردم مجاهد افغانستان سپرى کرده بود، به فیض‌عظمای شهادت نایل گردید. بدین ترتیب مردم مسلمان افغانستان از وجود یکى از قهرمانان ملى کشورشان محروم گردیدند. گرچه در سال های بعد که پیروان مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مورد تاز و تاخت بی‌رحمانه‌ی دشمن قرارگرفتند، حتی افراد تمامیت‌خواه، از شهادت شهید اختری اظهار ندامت کردند و در صحنه‌های دفاع به‌ این حقیقت که «جای شهیداختری درمیدان‌های رزم‌خالی‌است» پی بردند. اما افسوس که این گونه گفتار ورفتارها بسیار دیر انجام گرفت.                     

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 11:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم خرداد 1393

یادوخاطره ی شهدای دوران جهاد گرامی باد

زندگی نامه شهید محب علی مجاهد بلخابی

ازفرماندهان دوران جهادومقاومت بلخاب در مقابل عوامل دولت کمونستی درجبهه های سرپل وسوزمه قلعه

 

شهید مجاهد واستاد شهید مصطفی کاظمی

 

محب علی مجاهد ، فرزند بندعلی ، از قوم قلیچ، درتاریخ ۱۳۳۸ درمنطقه ی پروشان ازتوابع ولسوالی بلخاب متولد شد ، درهمان دوران کودکی پدرش را از دست داد ،( ایشان برادری داشت که دوسال بزرگترازاو بود به نام ،محمدعلی ، ازمحمدعلی دوفرزندپسر به یادگارمانده که پسربزرگ محمدعلی دردانشگاه ولایت فاریاب به تحصیل مشغول است ،) ، ایشان خاندن ونوشتن را درمکتب خانه ی روستا فراگرفت ، نوجوانی محب علی مصادف شد با انقلاب مردم بلخاب برعلیه عوامل دولت کمونستی، به رهبری آیت الله عالمی بلخابی وسقوط ولسوالی بلخاب به دست مجاهدین بلخاب، بعداز پیروزی مردم بلخاب برعوامل دولت کمونستی ،اولین حکومت دینی با محوریت علما درمرکز بلخاب برقرار گردید .

 

حکومت مجاهدین قانون سربازگیری دربلخاب را به اجرا گذاشتند، درآن ایام محمدعلی برادربزرگ ایشان توسط حکومت مجاهدین به سربازی فراخوانده می شود ازاینکه محبعلی مجاهد به جهادومبارزه علاقه مند بود درعوض برادرش محمدعلی، ایشان به سربازی رفت ،اوکه جوان شجاع و نترس بود ، ترجیح داد که به جبهه های جنگ درمرکزولایت سرپل وسوزمه قلعه اعزام شود، بعد از مختصرتعلیمات نظامی ایشان به جبهه ی جنگ اعزام شد وبه صف مجاهدان پیوست ، محبعلی درمناطق جنگی تحت فرماندهی شهید اختری سرپلی قرارگرفت وبه مدت یک سال درمناطق جنگی با اختری وسایرگروهای جهادی سپری نمود، بعدازاتمام دوره ی سربازی سلاح را به زمین نگذاشت وبه همراه دوستی به نام محمدحسین وفای با چریک های رزمنده به جهاد ادامه داد و نام مجاهد را هم رزمانش به او دادند .

 

محبعلی مجاهد درسال ۱۳۶۳ عازم جمهوری اسلامی ایران شد ودرایران به حزب پاسداران جهاد اسلامی افغانستان پیوست، بعد از کسب مهارت های نظامی درپادگان نظامی باتعداد ازجوانان منطقه به همراه آقای سیدحسن رضاعادلی برای ادامه جهاد به وطن برگشتند ، مجاهد درواقع یک شخصیت تشکلاتی در رشته ی نظامی بود نه اینکه مانند بعضی ازقومندانهای محلی درجنگهای داخلی وحزبی شهرت پیداکرده باشد .

 

ایشان باتعداد افراد نظامی وتعلیمات یافته وارد منطقه شد ودرمنطقه ی پروشان، پایگاه نظامی، فرهنگی تاسیس نمودند به این صورت که شب های جمعه دعای کمیل وجلسه ی روضه برگزار میکردند که مردم پروشان زن ومرد درآن جلسه ی دینی مذهبی شرکت می نمودند وجوانان را تشویق به جهاد می نمود وباافراد نظامی که ازایران آمده بودند به زیارت قبورشهدای بلخاب می رفتند که درجنگ برعلیه دولت کمونستی به شهادت رسیده بودند .

 

محبعلی از طرف پایگاه مرکزی سپاه پاسداران جهاد زیرنظر فرماندهی کل، سید محمد حسین عادلی، معروف به سید قومندان ، به فرماندهی نظامی پاسداران درپایین بلخاب تعیین گردیده بود.

 

ایشان با نظامیان مناطق لرکرد ، هوش ، پروشان ، بارها برای جهاد ومبارزه درجبهه های جنگ برعلیه عوامل دولت کمونستی درمناطق سرپل وسوزمه قلعه اعزام شدن .

 

مجاهد وهم رزمانش با خانهای بلخاب میانه ی خوبی نداشتند وخانها  درپایین بلخاب حضورایشان را تحمل نمیکرد لذا درسال ۱۳۶۴  خانهای بلخاب برعلیه حزب سپاه پاسداران جهاد، دست به قیام مسلحانه زدند که این قیام ناکام ماند ، درواقع ناکامی قیام خانها به دست محب علی مجاهد کلید خورد چونکه مجاهد باهمکاری مردم ونظامیان تحت امرش براتعلی خان تل عاشقان را درکمینی شبانه درمنطقه ی لرکرد دست گیروخلع سلاح نمودند ،البته بعد از آن قضیه براتعلی خان به حزب حرکت اسلامی پیوست وبامجاهد متحد وهم پیمان بود ، ومرحوم حاجی نبی خان توکلی را که ایشان فرماندهی کل خانهارا به عهده داشت به محاصره درآورد وسه شبانه روز در محاصره ی نظامی بود وسرانجام با پادرمیانی ریش سفیدان منطقه ایشان را  وادار به تسلیم نمود ودرمقابل، مجاهد تعهد داد که به مرحوم حاجی نبی که یکی از شخصیت های بانام وپرنفوذ بلخاب بود حتی توهین نشود چه رسد که مانند بقیه زندانی شود ،بخاطرهمین تعهد بود که هیچ کسی به مرحوم حاجی توکلی جرئت حتی کوچکترین توهین را نداشت وایشان به زندگی عادی خویش ادامه داد با تسلیمی ودست گیری خانها توسط حزب سپاه پاسداران بلخاب چند روزی چهره ی امنیت وآرامی به خود گرفت .

 

بعدازقیام خانها گروه سازمان نصربه رهبری آقای سیدحجت فاضلی دربلخاب حضورپیداکرد وخانهای بلخاب برای اینکه ازپاسداران جهاد انتقام بگیرند به تور دستی جمعی به گروه سازمان نصر پیوستند ، درآن زمان حزب سازمان نصردربلخاب بشترهمان خانها وسرمایه داران بلخاب بودند وگروه پاسداران جهاد بیشتراز بین جوانان طبقه ی پایین مردم بودند ،بامحوریت بخشی ازعلما که درراس آنها آقایان عادلی ها قرارداشتند، لذا دربلخاب جامعه ی دوقطبی بوجود آمد ازیک طرف خانها که سالهای متمادی بالای مردم حاکمیت داشتند وحکومت میکردند ، وازطرف مقابل مردم وجوانانی قرارداشتند ازبین مردم طبقه پایین جامعه به همین جهت درجامعه ی بلخاب تضاد به وجود آمد وجنگ های داخلی وحزبی درگرفت . ناگفته نماند اولین جنگ داخلی دربلخاب بین براتعلی خان تل عاشقان وحزب جبهه ی متحد به رهبری آقای روح الله به وقوع پیوست دراین جنگ از دوطرف چندین نفر کشته شدند که درنتجه حزب جبهه ی متحداز  ازبراتعلی خان شکست خوردند ،اما جنگ دوم درمنطقه ی پروشان به وقوع پیوست واین جنگ بین طرف داران پاسداران جهاد به فرماندهی محب علی مجاهد وسازمان نصربه فرماندهی حاجی نبی توکلی وقومندانی عبدوالعلی شفق وآقای مبارز اتفاق افتاد واین جنگ متاسفانه پرتلفات بود درنتجه با کشته شدن نه ۹ نفر نظامی وغیرنظامی، افراد متعلق به به سازمان نصر،باتعداد چهیل نفرنظامی که داشتند ازمنطقه ی پروشان شکست خوردند وبه پایگاه نظامی سازمان نصرمستقرشدند ومجاهد فرمانده هی پایین بلخاب را به عهده گرفت وبه این صورت جنگ دریک مقطعه ی کوتاهی خاتمه یافت البته این جنگ مورد تایید ما نیست ممکن است عوامل بیرونی دراین جنگ دخیل باشند به نظرمیرسد یکی از عوامل جنگ درمنقه ی پروشان جناب حاج شفق سرپلی از بزرگان پاسداران بود چون که ایشان بدون اجازه آقای سیدحسن رضا عادلی درپایین بلخاب سلاح توضیع کرده بود .

 

درسال ۱۳۶۶ جنگ های پراکنده درمناطق بالای بلخاب با پشت بانی نیروهای نظامی ولسوالی یکاولنگ از گروه سازمانصر( اسمیدان ، کاشان ، زوج ، ) بین دوجناح درگرفت وکم کم این درگیریها گسترش پیداکرد نیروهای یکاولنگ مناطق کاشان ، اسمیدان وزوج را از تحت سلطه ی نظامیان سپاه پس گرفتند. بزرگان گروه سازمان نصربه فکر تصرف تمام بلخاب وپایگاه مرکزی سپاه پاسداران جهاد افتادند تا اینکه رهبران سازمان نصربا پشتبانی نظامیان بلخابی وغیربلخابی که درپایگاه مرکزی خود جمع آوری کرده بودند تصمیم حمله درمنطقه ی پروشان را گرفتند وباتصرف پروشان میتوانستند جنگ را به مرکزبلخاب بکشانند لذا شب ۱۹ رمضان ۱۳۶۷ بالای منطقه ی پروشان حمله نظامی نمودنددراین حمله ی نظامی ازسلاح های سنگین مانند مزائل،آرپی چی زیاد استفاده نمودند تعداد افراد نظامی گروه سازمان به قول افراد دستگیرشده دوصد نفرنظامی که بخشی ازآنها نظامی خارج ازبلخاب بودند (ازمنطقه عبدوالگان ، باجگاه وخیابک بودند )اما دوباره از محب علی مجاهد ومردم پروشان ولرکرد شکست خوردند بعد از شکست، پایگاه مرکزی سازمان نصردربلخاب شبانه خودشان را ازترس حمله ی پایگاه نظامی پاسداران به پایین بلخاب منطقه ی دهنه ی شرط منتقل کردند دراین جنگ ، پایگاه پاسداران نظاره گربودند ومجاهدرا همکاری وکمک نظامی نکردند ،بعد ازینکه گروه سازمان نصربه پایین بلخاب منتقل شدند براتعلی خان تل عاشقان را که ازمتحدین مجاهد بود،بابرادرزاده اش رضاخان توسط عوامل نفوذی خود ترور نمودند بعد ازتروربراتعلی خان وتصرف تل عاشقان وجمع آوری نیروی نظامی از ولسوالی های اطراف بلخاب به قوماندانی به نام استاد قرین واستاد یاسین از چارکین مزارودریصوف حمله گسترده ی را از پایین بلخاب آغازنمودند که این بار باتلفات سنگین درمنطقه ی لرکرد که تعداد دوازده نفردستگیروسه نفرکشته بود ازنظامیان محب علی مجاهد شکست خوردند که درآن جنگ تمام افراد دستگیرشده غیربلخابی بودند، ،قومندانان جنگ سازمان نصرکه دربلخاب می جنگیدند و نامشان برده میشد ،به نام های قومندان یاسین، قومندان به نام استاد قرین ، قومندان از سانچارک به نام نبی قومندان آبخور، هاشم خان آب کلان ، قومندان میرزای ازمنطقه ی هوش ، قومندان ، احسانی از زوج ، قومندان شفق ازپروشان ، قومندان ساقی که براتعلی خان را ترورکرده بود از تل عاشقان با رهبریت آقای محمدمحقق شوالگر وا ستاد جعفری دریصوف آقای سید حجت فاضلی بلخابی آقای سجادی گل ورز وجمع دیگرازسایرمناطق بودند که می جنگیدن گروه سازمان نصربعداز حدود سه ماه جنگ وده ها نفرکشته ازدوطرف سرانجام پایگاه مرکزی پاسداران جهاداسلامی را تصرف کردند ولی جنگ همچنان درمرکزبلخاب ادامه داشت تا اینکه بعد از کشته شدن دوفرمانده از دوطرف به نام های سیدمحمدحسین عادلی از پاسداران جهاد وقومندان نبی آبخوری سانچارکی از سازمان نصردرنتجه با میان جگری بزرگان ازبلخاب سانچارک شولگر ،رهبران دوطرف به صلح رضایت دادند وجنگ بین طرفین خاتمه یافت، بعداز تشکیل حزب وحدت اسلامی محب علی مجاهد یکی ازفرمانده هان حزب وحدت دربلخاب تعیین میشود اما بعد از اختلاف بین آقای شهید مزاری واستاد اکبری پنجابی که درگذشته ازسران دوجناح سازمان نصروپاسداران جهاد بودند اختلافات بین دوگروه متخاصم به وجود می آید بلخاب یک باردیگرمحل جولانگاه نظامیان قرارمیگیرد وهرگروه به پایگاه قبلی برمی گردند به نام حزب وحدت ودراین گیرودار بود که شخصی به نام حاجی خادم درمنطقه ی شاخدرره ی بلخاب توسط یکی ازنظامیان آقای دکترفاضل شاخدار با خصومت شخصی ویابه خاطردعوای زمین که داشتند کشته می شود باکشته شدن حاج خادم برادران آن مرحوم به پایگاه نظامی سازمان نصر درمرکزبلخاب می روند ومسلح می شوند دراین وضع نابه سامان باطراحی ترورفاضل که ازبزرگان منطقه ی شاخداربود قرارگذاشته می شودکه جلسه ی صلح با برادران مرحوم حاج خادم برقرارکنند و ایشان را از بازار ترخوج باهمراهی بعضی ازعلماء به پایگاه سازمان نصرمنحله می آورند بعد ازجلسه ی صلح به اصطلاح دربرگشت کمی بالاتراز پایگاه نظامی سازمان درمنطه ی، پول آب تیره ، چند نفرنظامی همراه برادران حاج خادم ،فاضل ویک نفرازهمراهانش را درپیش چشم، هیئت به اصطلاح صلح ،ترورمیکنند ومیکشند وباکشته شدن دکترفاضل شعله های آتش دربلخاب دوباره زبانه می کشد جنگ شدید درمرکزبلخاب به وقوع می پیوندد که که با کشته شدن چند نفر،این بار گروه پاسداران شکست مخورند ومحب علی مجاهد با افرادش به پایین بلخاب مستقرمیشوند وبعد ازمدت درمنطقه ی جوزری شاخدار نقل مکان میکند وگروه سازمان نصر،به قومندانی آقای مرحوم میرزای چندین بار بالای منطقه ی جوزری شاخدارحمله میکنند وشکست میخورند وقتی ازطریق نظامی موفق نمی شوند تصمیم به ترور محب علی مجاهد می گیرند چون که غیراز محب علی مجاهد درسال ۱۳۷۳ رقیب دربلخاب درمقابل گروه سازمان وجود نداشت تنها مجاهد به عنوان فرماندهی نظامی ازحزب وحدت استاد اکبری  دربلخاب نمایندگی میکرد ، که ازفرماندهان حزب سپاه منحله بود .البته دستور ترور ایشان طبق نقل قول از نظامیان گروه سازمان ازمزار شریف توسط رهبری گروه صادرمی شود سرانجام با پادرمیانی علما وریش سفیدان منطقه ی بلخاب طرفین به مصالحه رضایت میدهند محبعلی مجاهد با افرادمسلح که داشته به پایگاه پاسداران منحله درمرکزبلخاب برمیگردندویک نیروی صلح از سربازان شورای اسلامی بلخاب ومردمی، امنیت بازار ترخوج را میگیرند چند مدت را به همین منوال سپری میشود که مرحوم قومندان میرزایی از منطقه ی هوش به مزار شریف نزد آقای محقق برای کسب تکلیف می رود طبق نقل قول یکی ازنظامیان آقای میرزایی وقتی که آقای میرزای از مزارشریف که تحت سیتره ی آقای محقق ودوستم بود برمی گردد به محض رسیدن دربلخاب دستورمیدهد که شبانه نیروهای نظامی مناطق لرکرد پروشان هوش جمع شوند وشبانه عازم ترخوج میشوند وازآن طرف تمام افرادمجاهد به خانه هایشان برگشته بودند چون که فکرمیکردند خطری آنهارا تحدید نمیکند محب علی مجاهد با تعداد ده نفرنظامی درپایگاهی نظامی شان وجود داشته بی خبر از طرح وبرنامه ی گروه مقابل وبی خبرازاینکه دستورقتل ایشان ازمزارصادرشده به سرمیبرند، وازطرف به ریش سفیدان منطقه ترخوج پیام میدهند که فردا در مسجد بازار ترخوج جمع شوند تا جلسه صلح برگزار شود که مردم ازجنگ خسته شده وپیام جلسه صلح را به مجاهد هم میدهند که ازنیات آنها شک هم نکنند، بعدازاینکه خاطرجمع میشوند نقشه موفقیت آمیزخواهد بود شبانه نظامیان را دراطراف پایگاه نظامی آقای محبعلی مجاهد مستقرمیکنند وفردای آن شب ریش سفیدان درمسجد بازار جمع میشوند که جلسه ی صلح برگزار کنند که یک مرتبه با صدای فیرتوفنگ متوجه میشوند این جلسه یک تله ودام بوده برای کشتن وترور محب علی مجاهد دراین هنگام وقتی محب علی وافراد ش متوجه میشوند که اطراف پایگاه شان محاصره شده محب علی مجاهد وبرادرش ویک نفراز محافظین ایشان به نام محمدعلی رجای را ناجوان مردانه ترورمیکنند تا چند روزی گلیم قدرت را دربلخاب پهن کنند که البته این گلیم چندماهی دربلخاب پهن نماند وجمع شد . قابل ذکراینکه مرحوم آقای میرزایی دومرتبه توسط مجاهد دستیگیرشد یک مرتبه درجنگ هوش ویک مرتبه زمانیکه خانها قیام نمود درمنطقه ی پروشان مسلح بود دستگیرشد اما محترمانه ایشان آزاد شد اما درجواب این همه گذشت مجاهد ، ایشان بعد از دستگیری تیرباران شد این بود جواب گذشت شخصی که رقیب خودش را بعد از دستگیری آزاد نمود این قضیه یک واقعیت است که نظامیان مرحوم میرزایی اطلاع دارند .تاحمله ی طالبان به بلخاب جنگ های حزبی ادامه داشت این بود داستان فرماندهی شجاع بلخاب به نام محب علی مجاهد این تروردرسال ۱۳۷۳ به وقوع پیوست قابل یاد آوری اینکه رتبه ی جنرالی محب علی مجاهد توسط حزب وحدتاسلامی افغانستان با مهروامضای شهید مزاری قبل ازاختلاف رهبران صادرشده بود که بعد ترور ایشان توسط آقای سید حسن رضا عادلی به خانواده اش ارسال شده بود که من بعینه درسال ۱۳۷۴دیدم.داوری به عهده ی خوانندگان محترم البته من این جنگ هارا تایید نمیکنم به نظرمیرسد مقصراصلی رهبران وبزرگان بودند که جلوی این جنگ وخونریزی را که نمی گرفتند هیچ بلکه جوانان را تشویق به جنگ بخاطر قدرت نمایی به طرف مقابل می نمودند من این زندگی نامه را به عنوان برگ از تاریخ بلخاب نوشته ام داوری به خانندگان محترم

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 22:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393

یاد نامه شهید عاشورای بلخاب منتشرشد

شهید سرشار

 

این یاد نامه درتاریخ 1392 توسط جوان موفق حجت الاسلام آقای حاجی زاده ی بلخابی به مناسبت

سال گرد شهید سرشار بلخابی منتشرشد

این یاد نامه با35 صفحه درقالب آ، پنج ،با عکس رنگی بر روی جلد آن واشعار از نویسنده درپشت جلد

آن به چاپ رسیده است . مقدمه ی براین یاد نامه توسط حجت الاسلام شیخ محمود میرزایی از سیوک بلخاب نوشته است ، ایشان درمقام شهید وشهادت مطالب را بیان نموده است .

موضوعات که درآن پرداخته شده است به قرار ذیل است : بلخاب سرزمین فضیلت ها ، شهادت درفرهنگ اسلامی ، شهادت طلبی ، شیعه ی امام حسین (ع) ، گلبوته های صفا وصفات ، عاشورا وسنت امراء درافغانستان ، چگونه آسمانی وعاشورای شدی ، حادثه ی شهادت بلخابی ، کشف کبوترخونین بال ، نکوداشت شهید عاشورایی درمزار وسرپل ، شبی درسانچارک ، همایش عاشورایی بلخابیان ، درحسینیه ی عالم الهی آقای حاجی دهنه بلخابی، جمعیت منتظردرکوشکک، توقف درجوارقریه ی هوش ، پروشان زاد گاه شهید ، سرزمین کلک آوه ، درخانه ی شهید ، پس از خاک سپاری ، وانتظارشهید ازدانشجویان وهمه ی شهیدباوران ، مراسم نکوداشت شهید درقم ، گرامی داشت شهید درکشورکانادا، واگوی سه خاطره ، شب باقوم شهید ، شکوه وشعور، حکایت مزارشهید ، مراسم اربعین برسرمزارشهید واشعارازنویسنده این موضوعات درفهرست یادنامه به چشم میخورد واشعار از نوسنده وبرادر زحمت کش آقای حاجی زاده بلخابی دراین یاد نامه سروده شده که عنوان تبرک به این نوشته اضافه میشود

عروج سرخ :

مقامش عالی واعلاست سرشار    شهید راه عاشوراست سرشار

صراط المستقیم ما ائیمه             فدایی ره آن هاست سرشار

امیرالموءمنین را شیعگی کرد        فقط حب علی می خواست سرشار

قتیل دست قابیل زمانه                وچون هابیل، باهش راست سرشار

شبیه مسلم از دارالعماره             عروج سرخ توزیباست سرشار

به جرم سوگواری درمحرم            چه جرمت خوب و با معناست سرشار

چه تشییع بزرگ وباشکوهی         برایت دیده ها دریاست سرشار

پریشان بلخ وبلخاب و پروشان        وتاکابل تراغوغاست سرشار

وتاعمق نماد علم کشور               عزای حزن توبرپاست سرشار

نبوغ وفکربکرو ویژگی هات            برای نسل ما ماناست سرشار

ذبیح الله ،اسماعیل مذهب            خدایارتودرهرجاست سرشار

مریدوذاکرآل پیمبرص                  کنون قبرت مزارماست سرشار

شعر: از حاجی زاده ی بلخابی

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 18:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

سال گرد رحلت امام خمینی برعاشقان ولایت سلیت باد

.

 

سالها می گذرد حادثه ها می آید                  انتظار فرج از نیمه خرداد كشم

امام خمینی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌كنم‌. و به‌ دعای‌ خیر شما احتیاج‌ مبرم‌ دارم‌. و از خدای‌ رحمان‌ و رحیم‌ می‌خواهم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهی‌ خدمت‌ و قصور و تقصیر بپذیردو از ملت‌ امیدوارم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند. و با قدرت‌ و تصمیم‌ اراده‌ به‌ پیش‌ روند و بدانند كه‌ با رفتن‌ یك‌ خدمتگزار درسدّ آهنین‌ ملت‌ خللی‌ حاصل‌ نخواهد شد كه‌ خدمتگزاران‌ بالا و والاتر در خدمتند، والله نگهدار این‌ ملت‌ و مظلومان‌ جهان‌ است‌.

والسلام‌ علیكم‌ و علی‌ عبادالله الصالحین‌ و رحمة‌الله و بركاته‌

 26بهمن 1361 ، 1 جمادی الثانی 1403

روح‌الله الموسوی‌ الخمینی

 

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل      بیرون نمی توان كرد حتی به روزگاران

 

 

هر چه از خرداد 68 می گذرددلهای داغدار از غم هجنران آن عزیز یگانه ، اندوهناك تر وسرشك نهفته در دیده عاشقان دلباخته او بر دامن بستر دریای گهر جاری تر می گردد.

25 سال گذشت ، 25 سال از آن روز تلخ پر خاطره فراموش نشدنی می گذرد ، وما اكنون در آستانه ورود به بیست وپنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه قرار گرفته ایم . خاطره شكوهمند زندگی ودرگذشت او نیز حیاتی دیگر وعظمتی دیگر بود كه هرگز از اذهان وافكار زدوده نخواهد شد.

ما از آن بزرگوار چه تصویری در ذهن داریم ؟ آیا نه این است كه در برابر چشمهای مشتاق نسل امروز وفردا بیش از آنكه جلوه جمال معنوی اش را ترسیم كرده باشیم ، به ترسیم جلوه هایی از جلال وجبروت او كه البته آن نیز جلوه ای از جلوات وجود اوست ، روی آوریم ؟

نام امام خمینی به حق ، با طلابت روح وعزت نفس وشكوه شخصیت وثبات قدم وقاطعیت داشتن وانقلابی بودن واستوار ماندن مترادف است واینهمه نه تنها تمامی ابعاد وجودی عزیز نیست ، بلكه اگر منفك ومجرد از جوهر اصلی هویت ووجه غالب شخصیت او كه همان (( خلق عظیم محمدی )) است در نظر گرفته شود ، به نوعی تحریف وانحراف در شناخت حقیقت حیات پر بركتش منجر خواهد شد . مگر نه این است كه از میان سه عنصر اساسی مؤثر در پیشرفت یعنی علی (ع) وثروت خدیجه (س) وخلق عظیم محمد (ص) ، اگر بنا باشد یكی را به عنوان اصل واساس ومبنا ونتیجتاً امر مقدم ووجه غالب وجوهر اصلی بازیابی وبازشناسی كنیم آن یك بدون تردید همان خواهد بود كه مصداق آیه كریمه « وانك لعلی خلق عظیم » است ؟

خلق عظیم محمدی ، منبعث از عرفان الهی وعشق ملكوتی ورحمت دینی ووارستگی از انواع پرستش های دنیوی « مقام پرستی ، شهرت پرستی ، قدرت پرستی ، مدح وثناپرستی و...» ودر یك كلام منبعث از خداپرستی وعشق به بندگان خدا وآفریده های رنگارنگ خداوند است ودریای وجود پر بركت امام خمینی رضوان الله علیه قطره ای از خلق محمدی وعرفان حقیقی الهی را همچون گوهری ناب در صدف سینه خویش داشت . وهم از این منظر عظیم بود كه مردم - به عنوان آفریده های او حاملان بار امانت او ، صاحبان اصلی حكومت وولی نعمت های همه حاكمان وپیشوایان – صمیمانه عشق می ورزیدند .

 امام خمینی (ره) در بیستم جمادی الثانی 1320 قمری برابر با 30 شهریور 1281 ، مصادف با روز ولادت فرخنده بانوی بزرگ اسلام ، حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها ، در شهرستان خمین دیده به جهان گشود . این مولود از تبار قهرمان توحید ، ابراهیم خلیل واز سلاله پاك محمدوآل محمد ب.د كه بارها جهان را به لرزه درآورد، بتهای جدید را شكست وندای توحید را در قلبهای مشركین غرب وقاره ها وخانه های كفر وشرك طنین انداز كرد .

پدر ایشان آیت الله شهید سید مصطفی موسوی  فرزند برومند مرحوم سید احمد و مادر بزرگوارشان بانو هاجر دختر مرحوم آیت الله میرزا احمد ، از عالمان ومدسان والا مقام بود .

در پنج سالگی بود كه پدر بزرگوارشان با توطئه اشرار در سن 47 سالگی و در نیمه را ه خمین واراك به شهادت رسید ودر نجف اشرف به خاك سپرده شد .

با شهادت پدر ،  حضرت امام (ره ) تحت سرپرستی عمه بزرگوارشان « بانو صاحبه » ومادر گرامیش « بانو هاجر » قرار گرفت  .تحصیلات ابتدایی وخواندن ونوشتن وتعلیم خط را تا سن 15 سالگی در خمین ، نزد اساتید منطقه فرا گرفت وسپس به تحصیل علوم اسلامی پرداخت صرف و نحو ومنطق را نزد برادر بزرگوارش ، حضرت آیت الله پسندیده آموخت و تا سال 1338 قمری ، مقدمات را در محضر ایشان ادامه داد . سپس به حوزه علمیه اراك وارد شد و به تحصیل و تكمیل ادبیات نزد اساتید  فن پرداخت . امام در سال 1340 قمری ، در حالی كه ( مطول ) شروع كرده بود ، همراه با مرحوم آیه الله حائری به قم تشرف یافتند وهمزمان با پی ریزی حوزه مقدسه قم در مدرسه دارالشفاء سكنا گزید وبا جدیت تمام به فرا گیری علوم رایج حوزوی پرداخت .

ابعاد علمی امام :

-فقه واصول

در سال 1345 قمری ، حضرت امام با تمام سطوح عالیه ، در حوزه درس مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائری حضور یافت ودر محضر آن استاد بزرگ ودیگر اساتید درس خارج ، چون آیه الله حاج میر سید علی یثربی كاشانی ، میرزا محمد صادق احمد آبادی و مرحوم ابوالمجد مسجد شاهی ، پایه های علمی خود را استوار وتكمیل كرد وبه درجه اجتهاد نایل آمد . از جمله هم بحثهای حضرت امام (ره) مرحوم آیة الله سید محمد داماد ، وآیه الله بهاالدینی ومرحوم آقای زنجانی بوده اند .

در سال 1355 قمری كه مرحوم آیه الله حائری دیده از جهان فرو بست ، امام خمینی در زمره مجتهدین مبرز ونوابغ  علمی قرار داشت وچون ستاره ای در آسمان حوزه علمیه قم می درخشید ودر فقه واصول صاحب مبنا بود . امروزه آنچه از آثار فقهی واصولی حضرت امام در دسترس حوزه های علمیه قرار دارد از استوار ترین متون ومحكمترین مبانی است كه تراوش اندیشه های اخلاقی ایشان است .امام خمینی علاوه بر مقام فقاهت ، در علم هیئت ، فلسفه وعرفان نیز مهارتی ویژه داشت و همان گونه كه در فقه واصول دارای مبنای خاص  خود بود در این رشته ها نیز صاحب مبنا  بود . اساتید معظم له در فلسفه ، عرفان وهیئت ، مرحوم شیخ علی اكبر یزدی ( معروف به حكیم ) ، مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد علی شاه آبادی ، مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی وحاج میرزا جواد ملكی تبریزی بودند .

- روایة الحدیث ودرایة الحدیث

 حضرت امام در علم رجال متنجر بوده ، در نقل حدیث اجازاتی از مرحوم نوری ( صاح مستدرك الومسائل ) حاج شیخ عباسی قمی (ره ) ومرحوم ابوالمجد مسجد شاهی داشتند كه در ابتدای كتاب شریف اربعین (چهل حدیث ) سلسله سند خود را نقل فرموده اند .

-تفسیر

گرچه تفسیر قرآن در حوزه های علمیه به عنوان یك درس در متن قرار نداشته است ایشان در تفسیر سوره حمد برای آشنایی به قرآن و تفسیر كافی است كه بر شیوه وروش برداشت امام از قرآن اطلاع یابد .حضرت امام به طلاب درباره تفسیر شریف  مجمع البیان تاكید فراوانی داشتند.

خودسازی :

رهبر فقید انقلاب از همان آغاز جوانی به خودسازی به خوسازی وتهذیب نفس پرداخت پیشرفت امام در این امر به قداری سریع بود كه ایشان پس از فوت مرحوم آیة ا... حاج شیخ عبدالكریم حائری ، بر كرسی درس اخلاق در حوزه علمیه قم برای فضلا وطلاب وعامه مردم نشستند وبه تهذیب دیگران پرداختند. این رتبه ومقام را امام خمینی از سحر خیزی ، تهجدوراز ونیاز نیمه های شب به درگاه خدا مناجات شعبانیه ودعای مكارم الاخلاق وزیارت جامعه وعاشوراو.... كسب نموده بودند .

عشق به اهل بیت :

عشق وعلاقه وحب  به مقام ولایت كبری واهل بیت (ع) در حضرتش به اندازه ای قوی بود كه در مجلس سوگواری به محض ذكر مصائب ائمه وبویژه ابی عبدا.. (ع) اشك از دیده گانش جاری می شد وشانه های مباركش به شدت  تكان میخورد . عمق و ولایت وعشق وعلاقه امام را می توان از زیارتهای مكرر عاشورا و... و زیارت امیرالمؤمنین (ع) ، جامعه كبیر در سالیانی كه در نجف اشرف بودند وهمه روزه بعد از نماز مغرب وعشاء به حرم مشرف می شدند دریافت .

برنامه ریزی :

دقت حضرت امام وبرنامه داشتن در كار ، مطالعه وپاسخگوئی به مراجعین ، زبانزد خاص وعام بود ، به گونه ای كه بسیاری از اهل منزل ، وقت را از روی افعال حضرت امام بدست می آوردند .طبق نقل موثق ، روزی كه ادوارد شوار نادزه ، وزیر امور خارجه شوروی ، جهت ملاقات وابلاغ پیام گورباچف به خدمت حضرت امام رسید ، حدود یك ربع یا بیست دقیقه زودتر از وقت مقرر وارد دفتر حضرت امام (ره) در جماران می شوند كه به اطلاع امام می رسد ایشان به ساعت خود نگاه می  كنند و می فرمایند قرار ما رأس ساعت 8 است ومن زودتر نمی پذیرم . حضرت امام برای مطالعه ، ملاقات ، نماز ، دعا و نیایش ، ورزش ، رسیدگی به كارها وگزارشات و... زمان مخصوص ومعینی داشتند كه كمتر اتفاق می افتاد خلاف آن عمل شود .

صبر واستقامت :

این دو هدیه الهی به بشر وبویژه انبیاء واولیاء (ع) رمز موفقیت در رسیدن به مقصد وكمال مطلوب بوده است . ایشان از این دو ویژگی بهره وافر داشتند ومصداق آیه شریفه « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا ...»  بودند .

توكل بر خدا:

تكیه آن حضرت بر اعتماد واتكال به خدا  از رموز به صحنه كشانیدن مردم بود . حضرت امام در حساسترین لحظات پیروزی انقلاب اسلامی كه اغلب مایوس وناامید بودند می فرمودند :

«خدا با شماست ، شما پیروز می شوید ، اتكالتان به حق تعالی باشد . برای آنها كه با ماوراء طبیعت مرتبطند ،شكست بی معناست ، انسان موحد شكست نمی خورد .»

 

تسلیم ناپذیری :

این ویژگی امام در تمام دوران مبارزه بود وزندان ، تبعید ، جنگ ، كودتا ، قتل وغارت وتهاجم تبلیغاتی مسموم ومغرضانه دشمن ، هیچ یك نتوانست حضرتش را از این راه بازدارد . كمال این تسلیم ناپذیری ، در منشور انقلاب ، به عنوان یكی از اصول استراتژیك بیان شده است:

« اگر بند بند استخوانهایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش بسوزانند ، اگر زن وفرزندان وهستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت وغارت برند ، هرگز امان نامه كفر وشرك را امضاء نمی كنیم .»

سعه صدر:

رهبر كبیر وفید انقلاب اسلامی ، سعه صدر وبینشی عمیق وگسترده داشتند ایشان هیچگاه در مقابل برخوردهای شخصی افراد نسبت به حضرتس موضع نگرفتند آنچه برای ایشان مطرح بود ، اسلام واحكام نورانی آن بود . امام خمینی آن قدر سعه صدر داشتند كه می فرمودند ، اگر كسی به من فحش داد ، شما به خاطر من با اوبرخورد نكنید.

ساده زیستی :

گرچه دنیا با همه مظاهر فریبنده « قدرت ، ثروت ، شهرت ، دولت و...به آن حضرت رو كرده بود ، ایشان از كنار كاخها ی سر به فلك كشیده « سعد آباد ونیاوران و...» گذشتند وخانه محقر دواطاقه استیجاری دهكده جماران را برگزیدند . امام هنگامی كه در هوای گرم نجف در منزلی محقر زندگی می كرد ، اجازه خرید ونصب یك كولر ویا پنكه را نمی داد ومی فرمود: « آیا همه مردم یا همه مبارزان راه خدا از چنین امكاناتی برخوردارند؟»

 

اخلاق حسنه :

 - در خانواده

بر خلاف پندار بعضی كه حضرت امام خمینی به خاطر كثرت كارها ، فرصت رسیدگی به امور خانواده وبرخورد عاطفی را نداشته اند ! ایشان به خاطر نظم دقیق در برنامه ها ، با خانواده وبستگان رابطه ای بسیار صمیمی وعاطفی داشتند . هیچگاه در محیط خانواده به كسی تحكم نكرده اند . در كارها ی شخصی دیگران مداخله ننموده ولی همیشه ناصح مشفق بوده اند .

- ارتباط با شاگردان

از خصوصیات حضرت امام ( طبق گفته شاگردان ایشان ) این بود كه با شاگردان خود رابطه ای بسیار صمیمی وگرم داشتند . در برنامه امام ، مساله ای تحت عنوان استاد وشاگرد مطرح نبود . با آنها جلسه می گذاشت وحر آنها را می شنید وبه انها شخصیت می داد وراهنمای آنان در زندگی علمی وشخصی بود . امام همچنین با دوستانش بسیار صمیمی بود وبه آنان احترام می گذاشت و آنان را بر خود مقدم می داشت . امام اگر در می یافت كه طلبه ای ،زحمت می كشد ودرس می خواند ، احترام فراوانی برای او قائل بود.

- ارتباط با مراجع وبزرگان حوزه

این عبارت از آن مرشد ومراد است كه فرمود : « من دست مراجع را می بوسم » . امام ( رضوان ا... علیه ) به بزرگان حوزه ومراجع از علمای سلف وحال ، بسیا احترام می گذاشت . نام آنان را با احترم یاد می كرد وشخصیت علمی وروحانی آنان را ارج می نهاد .

- ارتباط با مردم

اامام خمینی مانند پیامبر وائمه (ع) رابطه ای بسیار نزدیك وصمیمی با مردم داشتند . تكیه بر صداقت توده های محروم وزحمتكش ونه برزرو زور وتزویر ، نمایانگر روح اعتماد آن حضرت است .زمانی ك امام در زندان وتبعید بودند ، بسیاری آن حضرت را از اعتماد به مردم باز می داشتند ومی گفتند در لحظات بحرانی وحساس ، نمی توان بر مردم تكیه كرد . ولی ایشان می فرمودند :

« مردم در 15 خرداد صداقت خود را به اثبات رساندند .»

در پاسخ یكی از آقایان كه گفته بود : ما بمبی نداریم كه بر سر شاه بزنیم ، امام فرمود : « ما نیرویی داریم كه از بمب به مراتب كار ساز تر است وآن نیروی مردمی است .» لذا امام با قدرت به شاه خطاب كرد وفرمود : « كاری نكن كه بگویم این مردم تو را مملكت بیرون كنند .»

مبارزات :

-آغاز مبارزه

امام مبارزه آشكار خود را از مهر ماه 1341 شمسی به دنبال مساله انجمنهای ایالتی وولایتی آغاز كرد وبا دستگاه جبار پهلوی ، رو در رو به مبارزه پرداخت . اوج این مرحله از نهضت ، یورش رژیم در فروردین 42 به مدرسه فیضیه وضرب وشتم وكشتار طلاب وفضلای حوزه علمیه قم وبه دنبال آن دستگیری وزندانی كردن حضرت امام (قدس سره ) وماجرای خونین 15 خرداد 42 بود كه پس از آن به تبعید حضرت امام در 13 آبان 1343 شمسی ، به ترمیه وعراق انجامید .

- نیرو سازی

امام  پس از تبعید به تركیه ونجف ، مدت 15 سال ، كار آماده سازی ومتحول ساختن مردم وتبیین ححقایق را دنبال كرد وبا سخنرانیها ، پیامها واعلامیه ها در بیداری اقشار مختلف ملت تلاش بسیاری نمود . اوج مبارزه وسقوط رژیم 25000 ساله شاهنشاهی پس از آماده سازی ملت ، زمان خروش عظیم علیه طاغوت ، رهبری امام عظیم الشان فرا رسید و لطف خفیه العی در عسرت فقدان امید آینده   اسلام وحضرت آیة ا... حاج آقا مصطفی خمینی (قدس سره) رخ نمود وجرقه انقلاب اسلامی زده شد وبا خون پاكان امت سیلابی فراهم وكاخ ظلم وستم شاهنشاهی 2500 ساله را از بن وریشه بركند .

در دوران یكساله (از 19 دی 56 تا 22 بهمن 57 ) اوج مبارزات ملت قهرمان ایران ، كسانی بودند  كه شعار می دادند مشت وگلوله دو مقوله ناسازگارند ولی امام با بیان مكتب عاشورا ، وسوسه جناسان را خنثی كرد ونهضت را به ثمر نشاند . گرچه ملت مسلمان ایران ، شهدای فراوانی دادند ، موفق شدند با هدایت مرجع بزرگوارعالم تشیع ورهبر كبیر امت اسلامی ، ثمره شیرین جمهوری اسلامی را به دست آوردند.

-استقرار نظام جمهوری اسلامی

رهبر كبیر وبنیانگذار جمهوری اسلامی ، حضرت امام خمینی (سلام اله علیه ) با به ثمر نشستن انقلاب اسلامی ، متوجه توطئه های شرق وغرب ومزدوران  داخلی آنها ( احزاب وگروهكهای وابسته ) شدند . لذا هیچ گاه از روشنفكری وهدایت امت غافل نبودند .

 

غروب خورشید امام :

حضرت امام ذخمینی در شامگاه 13 خرداد 1368 شمسی ساعت 22/20 به ملكوت اعلا پیوست . گرچه ضایعه فقدان آن حضرت بر امت اسلامی بسیار گران بود ، گریزی  از آن نبود ، چه این كه : « كل نفس ذائقه الموت » .

به حق ، اگر امت (قدس سره ) در لحظات بحرانی انقلاب ، سكاندار كشتی متلاطم در دریای حوادث وطوفانهای توطئه های شرق وغرب نبودند ، امروز از انقلاب ونظام جمهوری اسلامی وبلكه اسلام ناب محمدی (ص) اثری نبود .

او در حوادث كردستان ، آذربایجان ، گنبد ، خوزستان ، دانشگاه ، كودتای نوژه ، حمله آمریكا به طبس ، انفجارها وشهادت عزیزین ومسئولین نظام ، محاصره اقتصادی ، انزوای سیاسی ، جنگ تحمیلی هشت ساله ، ورود اعضای پیمان ناتو در جنگ ومنطقه خلیج فارس و... ودرهها توطئه كوچك وبزرگ دیگر ، همچون بنیان مرصوص وچون كوهی استوار وایستاده وامت نیز بر او تكیه زده در بیعت با حضرتش ثابت واستوار ماندند واز همه توطئه ها ومشكلات سرفراز خارج شدند وامروز راه آن عزیز را كه صراط مستقیم الهی است - در پشت سر فرزند خلفش ، رهبر معظم انقلاب اسلامی ، حضرت آیة ا... خامنه ای (مدظله العالی ) ادامه می دهند واز هیچ قدرتی هراس ندارند .

كلام آخر :  خرداد همیشه بار غم بر دوش ما نهاده است وما صبوری پیشه كرده ایم . سالگرد رحلت امام ، سالگرد بیعت ومیثاق است ، با آنچه امام بر سر آن جان باخت وشهدا خود را برای سلامت ماندن آن ایثار كردند یعنی پیمان با رسول اسلام وانقلاب وراه تو ای روح خدا در زمین ومیان عاشقانت تداوم یافت وخلف صالح تو خامنه ای عزیز با صلابت ودرایت ومحبوبیت ومحور ووحدت مظهر ولایت گشت .

ای مهربان پدر ، ای امام ! شفیع ما باش تا در دنیا از خط اسلام جدا نشویم ودر آخرت از صراط نلغذیم . دستمان را بگیر . بر دلهایمان بتاب ، جانمان را برویان وراهمان را بنمایان .

منبع : بنیاد فرهنگی امام خمینی

 

 

 

 

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 11:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم خرداد 1393

پشت پرده ی یک واقعه از زبان شهید زنده

پشت پرده‌ی یک فاجعه از زبان شهید زنده‌یی که از سه رگبار مسلسل طالبان زنده مانده است.

مُرده بودم، زنده شدم

شهید زنده

اشاره: شامگاه ۱۲ حمل سال جاری، رسانه‌ها خبری را مبنی بر تیرباران شدنِ
حسین نظری، نامزد شورای ولایتی سرپل ‌همراه نُه تن از همراهانش منتشر
کردند. رسانه‌ها گزارش دادند که حسین نظری در حالی به چنگ طالبان افتاده
است که به‌منظور کمپین انتخاباتی از مرکز ولایت سرپل راهی ولسوالی بلخاب
بوده است. حسین نظری، نامزد جوان و مستقل شورای ولایتی سرپل بود که پس از
سه شبانه‌روز اسارت به دست طالبان، ‌همراه نه‌ تن از همراهانش تیر‌باران
شدند. هرچند این رویداد در نفس خود یک جنایت عظیم انسانی و هولناک است، اما
رسانه‌ها به دلیل روزهای گرم انتخابات، کمتر به آن توجه کردند.

احساس کردم مرده‌ام، همه‌چیز تمام شده، دارم دنیا‌ی مرگ را می‌بینم، چشمانم
بسته و همه‌جا تاریک بود، صداهای وحشتناکی را احساس می‌کردم، بدنم در کنار
رفقای آغشته به خونم افتاده بود؛ در آن لحظه به یاد حرفی ملا افتادم که
گفته بود: وقتی آدم می‌میرد، روحش در کنار جسد‌ش می‌ایستد و به‌زودی جسد‌ش
را ترک نمی‌کند. احساس کردم این حسی که دارم روح من است و حالا جسد خودم را
می‌بینم که میان خون‌هایم افتاده… باز‌هم باورم نشد، دستم را آرام روی
بدنم دواندم، چشمانم را با نا‌امیدی باز کردم، ستاره‌ها را دیدم که روی
آسمان تیت و پراکنده‌اند، باور کردم که هنوز نفس در بدنم باقی‌ است و شاید
زنده بمانم. دیدم حاجی کریمی در کنارم افتاده، صدایش کردم، حاجی! حاجی!
حاجی… همه‌چیز تمام شده بود، فقط کوتاه صدای «خِت‌خِت»گلوی حاج کریمی را
شنیدم که آخرین نفس‌هایش را می‌کشید. بقیة رفقایم در همان رگبار اول‌ شهید
شده بودند، گلوله‌ها به‌ سر، سینه‌ و چات «خصیه‌ها»ی‌شان اصابت کرده بودند.
در سه رگبار پنج گلوله به بدنم اصابت کرد، بازو، قسمت‌هایی از گُرده و
زانویم شدیداً زخم داشت و از خون‌ریزی نزدیک بود هر‌لحظه بمیرم… دیدم
خون‌های ریخته‌شده از بدن من و رفقایم در ‌نقطه‌یی از جاده به هم وصل شده و
ساحة وسیعی را رنگین کرده است. دستان حاج کریمی که با صورتش در کنارم
افتاده بود را به‌زحمت باز کردم، دستانی که دیگر از آنان کاری ساخته نبود‌.

ظریف کریمی، پدرِ ۵ فرزند است و ۳۸ سال دارد. این روزها ظریف روی بسترِ
بیماری در یک خانة فقیرانه در حومه‌های شهر مزار شریف، دور از آغوش زن و
فرزندانش توسط یک مرد جوان که از وابستگانش است، پرستاری می‌شود. او به
زخم‌هایش می‌بیند و به یاد می‌آورد که چگونه از میان نه تن از همراهانش که
توسط طالبان تیرباران شدند، چانس دوباره زنده‌شدن برایش داده شده است.

او به یاد می‌آورد که طالبان چگونه عصر ۱۰ حمل سال جاری درست چهار روز قبل
از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری و شوراهای ولایتی، او و همراهانش را که
همراه با حسین نظری، نامزد جوان شورای ولایتی سرپل، به خاطر کمپین، در مسیر
سرپل‌ـ‌‌بلخاب، در منطقة شیعه‌نشینِ بوغاوی هنگامی که برای ادای نماز توقف
کرده بودند، گرفتار و پس از سه شبانه‌روز به رگبار می‌بندند.

احساس کردم مرده‌ام، همه‌چیز تمام شده، دارم دنیا‌ی مرگ را می‌بینم، چشمانم
بسته و همه‌جا تاریک بود، صداهای وحشتناکی را احساس می‌کردم، بدنم در کنار
رفقای آغشته به خونم افتاده بود؛ در آن لحظه به یاد حرفی ملا افتادم که
گفته بود: وقتی آدم می‌میرد، روحش در کنار جسد‌ش می‌ایستد و به‌زودی جسد‌ش
را ترک نمی‌کند

ظریف کریمی را، که به گفتة خودش «شهید زنده» است، در حالی که هنوز زخم‌هایش
بهبود نیافته و در وضعیتِ صحی نسبتاً قناعت‌بخش به سر می‌برد، در ‌قریه‌یی
در حومة شهر مزارشریف در یک روز آفتابی و نسبتاً گرم ملاقات کردم.

از او خواستم، ماجرای‌ به دام‌افتادن و شهادتِ حسین نظری نامزد جوان و
مستقل شورای ولایتی سرپل را با نه تن از همراهانش به دست طالبان که وی نیز
جزئی از این گروه کمپین بوده است‌، برایم بازگو کند. این‌که او چگونه با
رگبارهای پی‌همِ طالبان به روی رفقایش هنوز‌هم زنده است و راز به اشتباه
رفتنِ گلوله‌های طالبان بر او که مهارت خاصی به قتل و انسان‌کُشی دارند چه
بوده است!؟

او با پیشانی باز، بدون مقدمه در حالی که روی بستر افتاده و چشمانش را به
سقف دیوار دوخته بود، صحبت می‌کرد: روزهای کمپین انتخابات بود، حسین نظری
با جمعی از دوستانش که من جزء گروه کمپین آنان بودم، روزانه مصروف
کمپین‌های انتخاباتی در محلات ولایت سرپل بودیم.

آخرین کمپین ما در سوزمه‌قلعة ولایت سرپل بود که حسین نظری در میان گروهی
از جوانان که در حال بازی فوتبال بودند، به سخنرانی و تشریح برنامه‌های
انتخاباتی‌اش پرداخت.

قرار شد به اتفاق هم طرفِ بلخاب حرکت کنیم، عکس‌های تبلیغاتی را به خاطرِ
متوجه‌نشدنِ طالبان از موتر برداشتیم. در مسیر راه به منطقة شیعه‌نشین به
نام بوغایی رسیدیم. ساعت اطراف چهار عصر بود، برای ادای نماز در این منطقه
توقف کردیم.

ظریف کریمی می‌گوید، هنگامی که آنان برای ادای نماز در این منطقه توقف کرده
بودند، استخبارات طالبان از میان قریه، به فرماندهان‌شان از حضور حسین
نظری خبر داده بودند. ظریف کریمی ادامه می‌دهد: نماز را تمام کردیم و
رانندة ما باعجله دوید به طرف موتر و صدا زد که طالبان می‌رسند… ما هم داخل
موتر شدیم و چند قدم حرکت کردیم که نزدیک به ۳۰ مرد مسلح موترسایکل‌سوار
اطراف ما را محاصره کردند. ظریف کریمی به حافظه‌اش فشار وارد کرده و به یاد
می‌آورد که چهرة فرماندهِ این گروه برایش آشنا بوده است. وی می‌گوید که
مردی با قد میانه، چهرة تاریک و خشن، چشمان بزرگ و خال سیاه در پیشانی‌اش
برای وی آشنا به نظر رسیده است. ظریف می‌گوید که بعدها در سه شبی که نزد
طالبان با همراهانش اسیر بودند، برای‌شان مشخص شد که فرمانده این گروه که
چهره‌‌اش برای ظریف آشنا به نظر می‌رسیده، دادگُل؛ یعنی کسی بوده است که
همزمان با فرماندهی یک گروه خطرناک طالبان، کارمند برحال ریاست معارف ولایت
سرپل نیز است!

ظریف می‌گوید، وی و همراهانش زمانی دادگُل را شناخته و یقین پیدا کردند که
فرمانده گروه بازداشت‌کنندة آنان دادگُل بوده است که در جریانِ اسارت،
زندانبان و تحقیق‌کنندگانِ طالبان به آنان می‌گفتند: شما را دادگل بازداشت
کرده است، در صورتی که دادگل موافقت کند، شما آزاد خواهید شد، اما دادگل
این کار را نخواهد کرد.

ظریف کریمی می‌گوید که وقتی آنان را بازداشت کردند، توسط موترخودشان در
حالی که به‌شدت تحت نظارت موترسایکل‌سواران مسلح بودند، در میان دره‌ها و
راه‌های پرپیچ و خم برده شدند که شام در یک قریة کوچک رسیدند که هیچ‌یک از
همراهان‌شان آن‌جا را قبلاً ندیده بودند.

حسین نظری، نامزد مستقل شورای ولایتی، حاجی فاضل کریمی، موسی کربلایی، کاظم
کریمی، رسول دانش، غلامرضا محمدی، مهدی نظری؛ رضا صادقی و ظریف کریمی پس
از این‌که عصر ۱۰ حمل توسط طالبان بازداشت شدند، پس از دوشب اسارت به جرم
حمایت از دموکراسی و حضور در انتخابات، به رگبار بسته شدند که از این میان
داستان زنده ماندن ظریف کریمی از سه رگبار پی‌ هم، به خیال‌پردازی و
صحنه‌سازی در فلم‌های هندی می‌ماند.

ظریف کریمی می‌گوید شبِ اول اسارت آنان به‌آرامی و بدونِ هیچ پرسش و پاسخی گذشت.

ظریف به یاد می‌آورد که بامداد ۱۱حمل آنان را به سوی قریة نیَمدان از
حومه‌های شهر سرپل بردند که در آن‌جا طالبان قاضی، زندانبان، فرمانده، و
تشکیلات منظمی داشتند. همان روز تا شام نیز آنان در یک اتاق گِل‌آلود حبس
بودند که خبری از لت‌و‌کوب و تحقیق نبوده است.

ظریف می‌گوید، ‌دوشب را آنان در اسارت طالبان بدون لت‌و‌کوب به سر بردند.
اما در این جریان ملاهای با قدها و موهای بلند، عمامه‌های سفید چرک‌آلود،
در حالی که به زبان فارسی به‌سختی صحبت می‌کردند و شماری از آنان اتباع
پاکستان بودند، آنان را پی‌هم مورد تحقیق و بازجویی قرار داده و آنان را به
همکاری با کفار، «نیروهای خارجی» و «دولت فاسد» رییس‌جمهور کرزی متهم کرده
و می‌گفتند که شما باید قبل از وارد‌شدن در انتخابات با طالبان مشوره
می‌کردید.

ظریف کریمی می‌گوید که از افتادنِ آنان به دست طالبان، خانواده‌های‌شان و
نیروهای امنیتی آگاه شده بودند؛ اما از دست نیروهای امنیتی کاری ساخته نشد،
چون محل اسارت آنان در منطقه‌یی بود که طالبان به‌طور کامل حاکمیت دارند و
امکان تماس به بیرون نیز برای آنان ناممکن شده بود.

ظریف کریمی می‌گوید که یکی از همراهانش مبایلش را از تلاشی طالبان پنهان
کرده بود که در زندان آن را همراه خود داشت. به گفتة ظریف کریمی، آخرین
امید آنان که تماس‌گرفتن توسط این مبایل با خانواده و نیروهای امنیتی بود،
به دلیل قطع‌بودن و عدمِ پوشش شبکه‌های مخابراتی در آن مناطق، به یأس تبدیل
شد.

ظریف کریمی می‌گوید، ‌ساعت ۱۲ ظهر روز سوم، یک فرمانده طالبان وارد زندان
شده و نوید آزاد‌شدنِ آنان را در بدل «ده لگ افغانی» داد. ظریف می‌گوید که
این فرمانده طالبان گفت: ما با بزرگان‌تان صحبت کردیم، شما در بدلِ ده لگ
افغانی آزاد می‌شوید؛ اما ما قبل از انجام این معامله یک شرط گذاشتیم که
سرنوشت شما وابسته به آن بسته است:

ظریف می‌گوید که این فرمانده طالبان با تأکید گفت که شما در صورتی در بدلِ
۱۰ لگ افغانی آزاد می‌شوید که مسألة اسارت شما به دست ما، رسانه‌یی نشده و
منابع امنیتی و رسانه‌یی از این مسأله آگاه نشوند.

ظریف ادامه می‌دهد که هرچند من و همراهان‌مان، تاحدی روحیةمان را حفظ کرده
بودیم و با این‌که می‌دانستیم سرنوشت ما مرگ است، این خبر ما را امیدوار به
آزادی ‌و رسیدنِ دوباره به آغوش خانواده و زندگی ساخت.

ظریف می‌افزاید که آنان قبلاً با برخوردهای زشتی که از سوی فرماندهان
طالبان در جریان تحقیق با آنان صورت می‌گرفت برداشت کرده بودند که مرگ آنان
حتمی است. او از جریان این تحقیقات می‌گوید که آنان همواره به خاطر
شیعه‌بودن و اعتقاد به ۱۲ امام مورد لت‌و‌کوب و توهین قرار می‌گرفتند که در
یک مرحله، حاجی فاضل کریمی از همراهانش در جریان بحث روی مسایل مذهبی با
یک فرمانده طالبان مورد خشم آن فرمانده قرار گرفت که دستور خالی‌کردنِ
شاجور به دهنِ حاجی فاضل توسط این فرمانده صادر شد، که با پا در میانی صاحب
حویلی‌ِ که آنان در آن زندانی بودند، حاجی فاضل از مرگ نجات یافت.

ظریف هم‌چنین می‌گوید که فرماندهان طالبان، پس از این‌که درک کردند ما
باشنده‌های اصلی ولسوالی بلخابیم، واکنش‌شان شدیدتر شده و می‌پرسیدند‌: چرا
شما مردم بلخاب با مجاهدان «طالبان» همکاری نکرده و طالبان را در آن مناطق
راه ندادید؟ ما تمام نقاط افغانستان را فتح کردیم، اما شما مانع آمدنِ ما
در بلخاب شدید… ما با شما تصفیه حساب داریم…

ظریف هم‌چنین می‌گوید که در جریان تحقیقات چندین‌بار حسین نظری، به طالبان
یادآور شد که: نامزد شورای ولایتی منم و هر‌بلایی که می‌آورید بر سرِ من
بیاورید، همراهانم بی‌گناهند و آنان را رها کنید.‌

ظریف می‌گوید که طالبان به این گفته‌های حسین نظری، اهمیت نمی‌دادند و همه را در این گناه شریک می‌دانستند.

ظریف کریمی می‌گوید، آنان در حالی که شب گذشته و ساعت‌ها قبل از شنیدنِ
آزادی آنان در برابر ده لگ افغانی، در مورد این‌که چگونه به دست طالبان
کشته خواهند شد، می‌اندیشیدند. به گفتة ظریف کریمی، برخی از همراهانش در
اندوه این‌که خانواده و فرزندان آنان پس از مرگ‌شان چه خواهند شد، فکر
می‌کردند و برخی‌ها در مورد این‌که پس از کشته‌شدن با اجساد آنان چگونه
برخورد خواهد شد.‌

پس از شنیدنِ خبر آزادی، ظریف کریمی و همراهانش برای چند ساعت روی
نگرانی‌ها و صحبت در مورد مرگ و پایان زندگی‌شان آب پاشیدند و لحظاتی برای
رهایی و زندگی دوباره فکر می‌کردند.

در حالی که یگانه شرط طالبان برای آزادی این گروه، رسانه‌یی‌نشدنِ اسارت
آنان قبل از آزادی بود، در آغازین لحظاتِ رضایت طالبان بر این معامله،
عبدالجبار حقبین، والی سرپل در حضور رسانه‌ها، از بازداشت حسین نظری، نامزد
مستقل شورای ولایتی سرپل و هشت تن از همراهانش توسط طالبان خبر می‌دهد.

این خبر در همه‌جا پخش می‌شود و طالبان نیز از طریق رادیو آن را می‌شنود.

لحظاتی بعد، به گفتة ظریف کریمی، مرد‌ مسنی با ریش بلند و انبوه در حالی که
چوب درازی در حالت شمشیر در دست داشت وارد اتاق شد و از اجرای حکم مرگ
آنان به دستور ملاعمر خبر داد.

ظریف می‌گوید که این پیام‌آور مرگ از اتباع پاکستان بود و به‌دشواری به زبان فارسی سخن می‌گفت.

به گفتة ظریف، این مرد مسن، مسئولیت زندان را به عهده داشت و خبر داد که
شرط ما که رسانه‌یی‌نشدنِ این رویداد بود، عملی نشد و رهبران ما در پاکستان
از اسارت شما ‌آگاه شده و حکم اعدام‌تان را صادر کرده، دیگر هیچ‌چیز در
اختیار ما نیست و حکم اعدام شما نیز از دفتر امیرالمؤمنین ملاعمرصادر شده
است.

ظریف در حالی که گاهی از ناحیة زخم عمیق زانویش آه کشیده و نا‌آرام می‌شود،
ادامه می‌دهد که ساعاتی بعد یک فرمانده طالبان آمد و آنان را به دو گروه
تقسیم کرد. حسین نظری را با چهار تن از همراهان‌شان از اتاق بیرون ‌و تسلیم
یک گروه مسلح کرد که آنان را با خودشان بردند. ظریف می‌گوید، درک کرده
بودیم که این آخرین جدایی ما خواهد بود؛ برای همین از فرمانده طالب پرسیدیم
که آیا ما بار دیگر همدیگر را می‌بینیم، اما او جواب درست نداد. ما همدیگر
را در آغوش کشیدیم و از هم خداحافظی کردیم وگفتیم، در این مورد هیچ‌کدامِ
ما مقصر نیستیم، چون بر اساس تصمیم جمعی این سفر انجام شد.

ظریف آخرین لحظاتی را به یاد می‌آورد که حسین نظری و چهار تن از همراهانش
را یک گروه مسلح، سوارِ موترسایکل‌ کرده و به سوی محل شهادت بردند. ظریف
می‌گوید: از شکاف پنجره به همراهانم خیره شدم و لحظاتی چشمانم رفتنِ آنان
را مشاهده کرد. در هر موترسایکل دو مرد مسلح سوار بود که در وسط دوستان ما
را می‌نشاندند. من تا آخرین نقطه‌‌ای که چشمم کار می‌کرد، دنبال‌شان کردم،
آن‌ها رفتند پشت تپه‌ها… ظریف هنوز نمی‌داند که پس از صادر‌شدنِ حکم مرگ
آنان، طالبان چرا آنان را به دو گروه تقسیم کردند. او می‌گوید که در میان
طالبان چهره‌هایی بودند که ما همدیگر را می‌شناختیم و حتا از مردمان محل
خود ما نیز با آنان در تماس بودند.

ظریف و همراهانش حاج فاضل کریمی، کاظم زوار، عوض نظری و موسی کربلایی پس از
خداحافظی با حسین نظری و چهار تن از همراهانش، حالا پی ‌برده‌اند که
سرنوشت آنان «اعدام به دست طالبان» است؛ چیزی که به گفتة ظریف، هرگز فکر‌ش
را نمی‌کرده‌اند!

ظریف می‌گوید که می‌دانستیم طالبان خون‌آشام، جنایتکار و ضد انسانیت است؛
اما حسین نظری همواره می‌گفت: کار من بشردوستانه است، با هیچ گروه و حزبی
نیستم، فقط با مردمم؛ طالبان نیز به ما کاری ندارند.

ظریف با لبخند آرام و شکننده‌یی از آخرین نفس‌هایی یاد می‌کند که با
همراهانش در اتاق خاکی و نم‌آلود طالبان در قریة نیَمدان‌ از مناطق تحت
حاکمیت طالبان یاد می‌کند.

او می‌گوید: ساعاتی بعد یک گروه مسلح موظف شد ما را تیر‌باران کنند. چشمان
ما را بستند و دست‌های ما را نیز محکم با دستمال‌های خودمان ‌در پشت بستند.
سوار بر موترِ جیپ، در میان کوچه‌ها و خانه‌های محل ما را می‌گرداندند،
چندین‌بار که در نقاط مختلف قریه موتر توقف کرد، مردم محل اطراف موتر جمع
می‌شدند و بعضی‌ها تأسف می‌خوردند. از این میان چندین صدای دلخراشی را
شنیدم که می‌گفتند: بکُشید این‌ها را، چرا این‌سو و آن‌سو می‌گردانید.
بکُشید، زودتر بکُشید، پسرِ من در زندان است و آزاد نمی‌شود، باید این‌ها
را همین حالا تیرباران کنید.

ظریف با چشمان و دست‌های بسته در حالی‌که توسط ده مرد مسلح همراهی می‌شود،
به حسین نظری و همراهان دیگرش که آن‌سوی تپه‌ها برده شدند، می‌اندیشد. او
می‌گوید در مسیر راه، چندین‌بار تلاش کرده است که دستانش را باز کرده و با
«توکل بر خدا» بر طالبان مسلح حمله کند، اما موفق نشده است.

ظریف و همراهانش به گفتة خودش توسط یک گروه مسلح که توسط «حسین افتخاری
بلوچ» کسی که در دور قبل انتخابات کارمند کمیسیون مستقل انتخابات و رییس
ستاد یکی از نامزدان شورای ولایتی در همان منطقة تحت حاکمیتش بود، فرماندهی
می‌شد، تیرباران شدند.

او آخرین دقایق ۳۸ سال زندگی‌اش را چنین قصه می‌کند:

هوا تاریک شده بود، ابری بود، تقریباً شام شده بود، ‌باران بهاری آرام و
نم‌نم می‌بارید، زمین تر و سبزه‌های بهاری نیز با آب باران شسته شده بودند،
از دهکدة دور و نزدیک خیابان رسیدیم، حسین افتخاری بلوچ، فرمانده این گروه
مسلح، به ما می‌گفت آن‌طرف‌تر موسفیدان محل‌تان آمده و شما را تحویل آنان
می‌دهیم. اما این حرف او آخرین شوخی و دروغی بود که در آخرین لحظات
زندگی‌مان می‌شنیدیم. به خیابان رسیدیم، ما را کنار خیابان کنارهم چیدند.
حسین افتخاری بلوچ دورتر از ما ایستاد و سربازانش را به اطراف تپه‌های محل
برای تأمین امنیت فرستاد. دو تن را که کلاشینکوف در دست داشتند، موظف رگبار
ما کردند.

ما پنج‌تن در کنار هم در روی خیابان دو زانو نشسته و اصلاً به یادم نمی‌آید
که به چه فکر می‌کردیم… دو مرد مسلح روبه‌روی ما قرار گرفتند و
کلاشینکوف‌های‌شان را آمادة رگبار کردند. «کلمةتان را بخوانید»، این آخرین
جمله‌‌ای بود که از آنان شیندیم. به هم‌دیگر خیره شدیم و اولین نفر با ضربة
گلوله با صورتش به زمین افتاد.

من در آخر صف بودم، تا گلوله به من برسد، خودم را جلو انداختم، یک گلوله در
زانوی چپم اصابت کرد و به اندازه‌ا‌ی درد داشت که همه‌جا برایم تاریک شد.
من صداها را می‌شنیدم، احساس می‌کردم، اما چشمانم را بستم‌ و خودم را در
میان اجساد رفقایم انداختم. ناله‌ها بلند شد، یکی فریاد می‌زد، یکی در همان
رگبار اول خاموش شد؛ دیگری دست تکان می‌داد. تا این دم مطمئن بودم که من
نمرده‌ام، صدای حسین بلوچ افتخاری را شنیدم که دستور داد بار دیگر
گلوله‌باران شویم. سرباز آمد و روی اجساد ما ایستاد، به سینه، سر و
شکم‌های‌مان «ضربه» کردند. این‌بار نیز گلوله‌ها در دست و جاهای سطحی شکمم
اصابت کرد.

صدای فیرگلوله خاموش شد، احساس می‌کردم هنوز زنده‌ام، اما باورم نمی‌شد.
بار دیگر دستور تیرباران صادر شد تا مطمئن شود که کسی زنده نمانده است. مرد
مسلحی نزدیک آمد و با پایش مرا و دیگر همراهان به خون‌خفته‌ام را تکان
داد. بار دیگر ما را به گلوله بست و این‌بار نیز به پاها و زانویم اصابت
کرد.

لحظاتی مطمئن شدم که مرده‌ام، اما به مرگ و زندگی مشکوک بودم، چشمانم بسته و همه‌جا تاریک بود.

حسین افتخاری آمد و اجساد را از نزدیک بررسی کرد تا مطمئن شود که گلوله‌های سربازانش هدف را دقیق نشانه رفته است.

ظریف هم‌چنین می‌گوید که اگر نیروهای امنیتی به زندگی آنان اهمیت می‌دادند،
امکان داشت، آنان در بدلِ رهایی فرزند یکی از فرماندهان طالبان که در
جوزجان زندانی است، رها شوند

از ظریف در مورد این‌که در آن‌شب در میان اجساد آغشته به خونِ همراهانش چه
گذشت بیشتر وضاحت می‌خواهم. او در حالی که از پرستار جوان که درکنار بسترش
نشسته و از زخم‌هایش مواظبت می‌کند می‌خواهد که پایش را آرام‌آرام ماساژ
دهد، چشمانش را به دیوارهای کاه‌گِلی اتاق دوخته و با آه بلند می‌گوید: شبِ
وحشتناکی بود، زیاد خون‌ریزی کرده بودم، وقتی طالبان دورتر رفتند، چشمانم
را باز کردم و اولین چیزی که با دیدنِ‌شان باور کردم زنده‌ام، ستاره‌های
آسمان بود. از بدنم خون جاری بود، جریان‌های خون من و همراهانم یک جویچة
خون را که در روی خیابان در حرکت بود، تشکیل داده بود. همة خون‌ها به یک
سمت در حرکت بودند، خودم را لم دادم و همراهانم را دیدم. همه ساکت و آرام
افتاده بودند، فقط توانستم دستان حاج فاضل کریمی را که در کنارم افتاده بود
به زحمت باز کنم. آن شب بی‌نهایت دراز شده بود، درازتر از ۳۸ سال عمری که
تاهنوز سپری کرده‌ام. در طول شب دوبار افراد مسلح آمدند و اجساد ما را
دیدند. مطمئنم که طالبان بودند و برای این‌که از مردنِ ما مطمئن شوند، آمده
بودند. من خودم را هم‌چنان آرام میان اجساد انداخته بودم تا زنده بودنم را
نفهمند. ظریف آبِ درگلویش را قورت داده و از شدتِ تشنگی‌اش در جریان شب
یاد می‌کند. او می‌گوید، لحظات برایش آنقدر طاقت‌فرسا و سخت می‌گذشت که
نزدیک بامداد دعای مرگش را می‌کرد. او ادامه می‌دهد: باورم نمی‌شد که تا
بامداد زنده بمانم، دعا می‌کردم کاش طالب مسلحی بیاید و جانم را بگیرد تا
راحت شوم. از ظریف که حالا در وضعیتِ نسبتاً خوبی به سر می‌برد، در مورد
این حرفش می‌پرسم که آیا واقعاً اگر طالب مسلحی در آن لحظات می‌آمد، ازش
طلبِ مرگ می‌کرد؟ می‌گوید: بله، چون آن لحظات به‌شدت دشوار بود و درد‌ش
تحمل‌ناپذیر و از سوی دیگر، با آن‌همه خون‌ریزی امید زنده‌ماندن نداشتم.
می‌خواستم شبیه دیگر رفقایم راحت شوم، اما دیگر از هیچ طالبی خبری نشد‌.

او می‌گوید چند ساعت بعد که هوا روشن‌تر شد، مردم محل اطراف ما جمع شدند و
به پولیس خبر دادند. پولیس اجساد را انتقال دادند و ظریف را نیز در حالی که
خانواده‌اش به زنده‌بودنش باور نداشت به شفاخانة شهر سرپل بردند.

ظریف به یاد می‌آورد لحظاتی را که او را از میان اجساد همراهانش به سوی
شفاخانه انتقال دادند. او می‌گوید، وقی او را از زمین بلند کردند، اطراف
سرش در روی جاده، از شدتِ گلوله‌ها سوراخ سوراخ شده بود، اما جای سرِ او
ثابت و بدون ضربة هیچ گلوله‌‌ای باقی مانده بود.

آن‌طرف‌تر یک دوست ظریف که از روز نخست تاحال از او در بستر مواظبت می‌کند،
از ماجرای دیگری که قرار بود جان ظریف کریمی را بگیرد، سخن می‌زند. او
می‌گوید چندساعت بعد از ‌انتقال ظریف در شفاخانه، در حالی که او در داخل
خیمه در صحن شفاخانه بستری بود و ما در بیرون از خیمه مواظب آن؛ آن‌طرف‌تر
صدای مردی را شنیدیم که با مبایل صحبت می‌کرد و به طرف با دشنام می‌گفت:

«چرا این یکی را زنده مانده‌اید، حالا این را چه‌کسی بکُشد؟»

این دوست ظریف که حسن نام دارد می‌گوید، آن شخص دادگل، فرمانده گروهی بود
که ظریف و همراهانش را دستگیر کرده بودند و اکنون برای بستنِ این پرونده،
سراغ مرگ ظریف آمده بود.

حسن می‌گوید، هرچند آن لحظه، پولیس دادگل را بازداشت کرد، اما بعدتر شنیدیم که به ضمانت یکی از مقامات ولایت آزاد شده است.

ظریف کریمی که از سرنوشت حسین نظری و چهارتن از همراهانش که با او برده
شدند، چیزی نمی‌داند، اما حسن می‌گوید که حسین نظری را پس از شکنجه‌های
زیاد به قتل رسانده بودند. به گفتة حسن، در بدنِ حسین نظری، آثار چاقو، ضرب
و شتم زیاد دیده می‌شد. اجساد حسین نظری و چهارتن از همراهانش که توسط یک
گروه دیگری از طالبان به شهادت رسیده بودند، بامداد همان ۱۳ حمل از
منطقه‌ا‌ی در نزدیکی شهر سرپل به دست آمدند.

ظریف کریمی می‌گوید که او دادگُل و حسین افتخاری بلوچ و شماری از همدستان
آنان را که طراحان اصلی این فاجعه‌اند، به‌خوبی می‌شناسد و به ارگان‌های
امنیتی نیز این را گفته است؛ اما هنوز هیچ اقدامی در بازداشت این افراد
صورت نگرفته است. ظریف می‌گوید این پرونده که اکنون نزدیک به دوماه از آن
می‌گذرد، به فراموشی سپرده شده و حاکمیت و قدرت طالبان در سرپل نیز رو به
افزایش است.

ظریف هم‌چنین می‌گوید که اگر نیروهای امنیتی به زندگی آنان اهمیت می‌دادند،
امکان داشت، آنان در بدلِ رهایی فرزند یکی از فرماندهان طالبان که در
جوزجان زندانی است، رها شوند. هم‌چنین اگر والی سرپل این موضوع را به
رسانه‌ها نمی‌کشاند، آنان در یک معاملة پولی آزاد می‌شدند، اما پس از
رسانه‌یی‌شدن، صلاحیت مرگ و زندگی آنان به دست سران طالبان در پاکستان
افتاد، تا حکم مرگ آنان توسط ملاعمر رهبر طالبان صادر شد.

در این مورد خواستم با مقامات ولایت سرپل و به‌خصوص آقای حقبین، والی این
ولایت که کنفرانس مطبوعاتی او به‌مثابه‌‌ اعلان حکم اعدام این ده تن اجرا
شد، صحبت کنم؛ اما جناب والی در سفر خارجی به سر برده و معاون ایشان نیز از
صحبت خود‌داری کرد. در این مورد تنها خداداد حیدری، آمر امنیت‌ فرماندهی
ولایت سرپل کوتاه جواب داد:

«تاهنوز کسی در این مورد بازداشت نشده و تحقیقات و تعقیب پولیس برای عاملین این حادثه جریان دارد.»

منبع: مختار وفایی _ روزنامۀ جامعۀ‌باز (گزارش ویژه)

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 1:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم خرداد 1393

عیدمبعث برتمام مسلیم جهان مبارک

عید مبعث مبارک

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد(ص) غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا

 و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی

آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را

 که نمی دانست بیاموخت . . . عید مبعث به تمام مسلمین جهان مبارک باد ..

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 14:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم خرداد 1393

شریفی بلخابی: اعلام قومی شدن انتخابات ، زهرپاشیدن است

شریفی بلخابی

دموکراسی در افغانستان زیر چتر اسلام قرار دارد حالا که انتخابات دور دوم را پیش رو داریم چطور می توانیم مردم را قناعت بدهیم که رفتن پای صندوق رای حق هر شهروند در جامعه ی اسلامی است. نقش علما در مشارکت مردم افغانستان و جلوگیری از تقلب، قوم گرایی و حملات انتحاری چه مقدار است؟ آیا آنان می توانند در روند دموکراسی در کشور سهیم باشند؟

شریفی بلخابی  عضو مجلس نمایندگان در برنامه انتخابات 93 گفت: مردم باغرور افغانستان در سومین انتخابات در 16 حمل حماسه ی ملی آفریدند. یکی از عوامل عمده ی خلق این حماسه، وجود مردمی سنّتی، مذهبی و عرف گرا در کشور است بنابراین نقش علما و خطبا و افراد برجسته در سوق دادن مردم برای رای دادن بسیار موثر بوده است. دوم، سال های طولانی جنگ و مبارزه و خانه ویرانی باعث شده تا مردم از لحاظ روانی خسته شده و برای انتخاب زعیم جدید کشور برای تغییر در کشور به پای صندوق های رای بیایند. مردم از زعیم جدید می خواهند که گفتگوهای صلح را پیش ببرد و مشکلات موجود را حل نماید، به جنگ خاتمه دهد و برنامه های توسعوی را ایجاد نماید.
سوم، خوشبختانه در این انتخابات، نامزدان ریاست جمهوری نسبتاً برنامه محور بودند. آن ها راهکارهایی را برای بهبود وضعیت زندگی مردم افغانستان در نظام آینده به مردم معرفی کردند. این موضوع سبب شد تا عده ی زیادی در این پروسه شرکت کنند.

وی با اشاره به اهمیت انتخابات افزود: در کشورهای اسلامی از لحاظ علما و فقهای بزرگ اسلامی، بسیار مهم است که مردم چگونه و با چه معیاری زعیم کشور را انتخاب می کنند. در اثر بوجود آمدن افراطی گری و گسترش گروه های سلفی در کشورهای اسلامی، بعضی علما دستوراتی را دادند که با آموزه های دینی در بخش رهبریت امت اسلامی، سازگاری نداشت. حمایت بعضی از علمای بزرگ از شخصیت های تندرو مذهبی متاسفانه این گروه ها را در کشورهای اسلامی گسترش داد. بعضی از علما نیز ابتدا با انتخابات مخالفت می کردند و معتقد بودند که حکومت از جانب خداوند بر مردم است ولی بعد از مشاهده ی عملکرد این گروه ها و تندروی های آنان، تغییر دیدگاه دادند.

بلخابی نقش علما در کشورهای همسایه ی افغانستان را نیز فوق العاده مهم دانست و گفت: به طور مثال در پاکستان با وجود ایالتی بودن و حاکمیت دموکراسی در این کشور نقش علما در انتخابات اخیر موثر بود. در ایران و در کشورهای عربی نیز علما نقش مهمی دارند. اعمال گروه های تندرو در انفجار و انتحار به فتوای علمای بعضی از کشورهای اسلامی صورت می گیرد. متاسفانه به دلیل صدور چنین فتواهایی در کشورهای اسلامی، مردم در آتش نفاق می سوزند.

به باور عضو مجلس نمایندگان، بسیاری ازعملکردهای گروه های افراطی به نام علمای اسلام و با سوی استفاده از نام آنان و تعبیر غلط از آموزه های دینی صورت گرفته است. برخورد این گروه ها در کشور خود متفاوت از دیگر کشورها است. آن ها پیروان خود را به جنگ در کشورهای دیگر سوق می دهند. . بخش بزرگی از علما تا هنوز به انتخابی بودن زعیم کشور باور ندارند ولی علمای جدید و روشنفکر، میانه ی انتخاب و انتصاب را گرفته اند. از سوی دیگر علمای واقع بین و روشنفکری نیز در کشورهای اسلامی هستند که هیچگاه زیر تاثیر افراطیت قرار نمی گیرند.

وی در مقایسه ی علمای افغانستان با دیگر علمای کشورهای اسلامی گفت: علمای افغانستان با وجود محرومیت و مظلومیت و با این که در نظام هیچ جایگاهی نداشتند بسیار خوب درخشیدند. علمایی بودند که با وجود تهدیدات انفجار و انتحار در مسجد و خانه، باز هم به مردم را تشویق کردند تا به پای صندوق های رای بروند و در انتخابات شرکت کنند.

بلخابی نقش علما در افزایش آگاهی زنان را بسیار زیاد دانست و گفت: انسان فطرتاً خدا گرا و دین گرا است و مبلغ این دین نیز خواسته و ناخواسته علما هستند. جامعه مدنی و مطبوعات و همچنین نیاز مردم در افزایش مشارکت مردمی در انتخابات نقش داشته است اما در امور مختلف زندگی، علما نقش اول را دارند. نقش جامعه مدنی و مطبوعات بیشتر روی زنان تحصیلکرده و شاغل تاثیر گذاشته ولی نقش علما در مشارکت توده ی زنانی که در روستا و قصبات موثرتر بوده است. تعدادی از زنان با مراجعه با علمای دین اجازه ی شرکت در انتخابات را گرفتند.

بلخابی شریفی در پاسخ به این سوال که آیا علما می توانستند در مورد عدم تقلب فتوا صادر کنند، گفت: فتوا یک مساله ی مقدس است. متاسفانه ما موضوعات را با یکدیگر خلط می کنیم. فتوا مربوط به مجتهدینی مانند امام ابوحنیفه رحمه الله علیه و امام باقر و امام صادق علیه السلام و شاگردانی مانند یوسف است و تقلب نکردن در انتخابات نیازی به فتوا ندارد بلکه نیاز به توصیه و نصیحت از سوی بزرگان دارد. در این راستا علما نصیحت و موعظه کرده اند.

به باور وی موضوع رای دادن و به تعبیر سنّتی بیعت کردن از موضوعات صدر اسلام بوده است. پیامبر حتی برای بیعت کردن زنان نیز چاره ای اندیشیده بودند. علمای روشنفکر به تازگی از میان آیات قرآنی و سنّت نبوی معیارهایی را برای انتخاب زعیم کشور به مردم معرفی کرده اند مانند مسلمانی، تعهد و مدیریت، تدبیر. بنابراین مردم از بین نامزدان، شایسته تر را انتخاب می کنند که به معنای دموکراسی دینی است.

نماینده ی مجلس اظهار داشت: مردم افغانستان در دوران جهاد، مقاومت و در انتخابات 16 حمل نشان دادند که بدون گرایشات قومی و سمتی هستند، اما گروه هایی تندرو و سلفی ها به اختلافات قومی و مذهبی دامن می زنند. اهالی رسانه و مطبوعات وظیفه دارند با آگاهی و دقت کافی، این اختلافات را پررنگ نسازند. اعلام قومی شدن انتخابات در دور دوم یک زهر و خیانت ملی است. علما رسالت تاریخی، مذهبی دارند تا در برابر چنین شایعات و افکار مسموم بایستند و بر دهان کسانی که اختلاف را گسترش می دهند مشت بکوبند. تیم های انتخاباتی نیز باید چنین احتمالی را پررنگ نسازند.

کد (26)منبع سایت افغان پیپیر (سروری بلخابی )

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 15:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393

عکس یاد گاری با وکیل صاحب شریفی بلخابی

 

بنده تابستان سال ،1392 مسافرت به افغانستان داشتم ،بعد ازسپری نمودن دوماه دربلخاب ،دربرگشت به طرف ایران ،توقف درشهرکابل داشتیم .

یک روز ی به توری اتفاقی یکی از دوستان زنگ زد که جلسه ی هست اگر تمایل داری باهم برویم، درجلسه ی پرزرق وبرق احزاب مخالف دولت کرزای دعوت شدم که جلسه  بخاطر کاندیدای ریاست جمهوری  برگزار شده بود.

 رهبرانی مانند آقای  جنرال عبدوالرشیددوستم ، آقای محمد محقق ، دکتر عبدلله ، و سران احزاب دیگر وجود داشتند که متشکل ازهشت حزب سیاسی شرکت داشتندتعداد افراد شرکت کننده  بیش از هزار نفر شرکت کننده درآن جلسه  از طرفداران احزاب وجود داشتند بعد از اتمام جلسه من یک پیامک یا اسمس به شماره وکیل صاحب شریفی بلخابی زدم ایشان حتما درآن جلسه حضورداشت ، پیام دادم من فلانی هستم اسم خودم را اسمس کردم ، فکر کردم ایشان توجه نمیکندچون وکیل پارلمان شده  وچند سال از دوستیی گذشته که درشهرقم بودیم ودرایران یک سفر سیاحتی باهم با تعداد ازبچه ها داشتیم ،براش زنگ نزدم به هتل اقامتم در ،دهی اوغانا، رفتم چونکه با خانواده بودم ،شب گوشی تلفنم زنگ خورد گوشی را برداشتم که صدای وکیل صاحب آقای  شریفی بلخابی  بود ایشان با کمال احترام ازمن دعوت نمود که به منزلش بروم حتی به من گفتند اگر باخبرمیشدم به میدان طیاره موترمیفرستادم ،من ازایشان عذرخواستم که من با خانواده هستم به ایشان گفتم  فقط میخواستم شما را ببینم ،آدرس بده که بیام به دیدارشما ،ایشان گفت :برای شما زحمت میشه  من خودم میام بعد وکیل پارلمان باماشن شخصی همراه محافظین که داشتند درهتل اقامتم  آمد وحدود نیم ساعت باهم  حرف زدیم   یکی از حرف های ایشان این بود که من در تبلیغات انتخاباتیم به مردم قول داده بودم که اگر وکیل شدم تلفن شماها راخودم جواب میدم حالا به سرهمان قولم هستم ودوگوشی تلفن دارم که بیست وچهار ساعت جواب مردم را میدم به وزیر زنگ میزنم به والی زنگ میزنم به قاضی زنگ میزنم که مشکل مثلا فلان شخص را حل کن اما اینکه اجرا میکنند یا نمیکنند دیگر کارمن نیست حتی یک پیرزن از سرکوه بلخاب هم زنگ میزند جواب میدم بخاطرهمین زنگ زدن ها ناراحتی اعصاب پیداکردم این حرف ها ی خصوصی ایشان بابنده  بود من ازاین حرف های ایشان  بسیار خوشحال شدم برای ایشان امیدموفقیت نمودم که بعد از وکالت بازهم دوستان بلخابی را فراموش نکرده وبه فکر مردم هست بعد باهم یک عکس یاد گاری گرفتیم برای حسن نیت به وبلاکم میگزارم واز ایشان نسبت به حسن رفتارش تشکر میکنم سروری بلخابی  

نوشته شده توسط سروری بلخابی در 21:39 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر